مثلا یکی دو هفته پیش مامانم کلاس بود و عسل هم همونجا میرفت کلاس ،
بعد یه موقعیت کاملا فوری پیش اومده بود و من هرچی به مامانم زنگ میزدم جواب نمیداد گوشیش سایلنت بود
برا همین به عسل گفتم و عسل به مامانم گفت که جوابمو بده زنیوحسویحسای:)
یا حتی الان ،
فاطمه و مامانم با هم کلاسن و اینجوریم که آره فاطمه اون موضوعو به مامانم بگو و تاکید کن😔🤣
هدایت شده از [حیاط پشتی]
احساس میکنم تو و عسل حکم مادری رو برای مبینا و هستی اجرا میکنین😔🤣
+ عسل زیاد گیر نمیده من گشت ارشادم
امروز قرار داشتیم سر یه خیابون همو ببینیم
بعد من زودتر رسیدم زنگ زدم بهش ببینم کجاعه ، همینجور داشتیم حرف میزدیم و نزدیک که شد از دور منو داشت میدید بعد اون لحظه شالم داشت میوفتاد
همون لحظه پای تلفن برگشت گفت شالتو بکش جلوهااا دارم میبینمت🤣