هدایت شده از ↯ژولیت
بعدشم کلاس شیمی داشتیم و استادش خیلیییی مهربون و با حوصله ست😭
من عطرمو عوض کردم ، بعد کل تایم کلاس فاطمه اینجوری بود:
خیلی خوشبوعه مبینا ، بزار گازت بگیرم ، میخوام عطررو بخورم انقدر خوشبوعه
هدایت شده از ↯ژولیت
و بعدشم با مبینا اومدیم بیرون انقدررر خیابونا شلوغ بود که نصف راه تو خیابون بودیم.
من یه جایی کار داشتم و یکم دور شده بودیم از مسیر خونه
بعد چون دیر وقت بود مامانامون زنگ میزدن که برگردیم خونه
بعد آخر سر که مامان فاطمه زنگ زد بهش ، گفتیم آره یه خیابون دیگه مونده داریم میاییم نزدیکیم
حالا ما کجا بودیم؟ 5 تا خیابون اونور تر بودیم:)
کل مسیرو داشتیم میدویدیم تو خیابون که برسیم:)
There's things I wanna talk about..
But better not to give;
Like if you hold me without hurting me,
You'll be the first who ever did...!