بعد آخر سر که مامان فاطمه زنگ زد بهش ، گفتیم آره یه خیابون دیگه مونده داریم میاییم نزدیکیم
حالا ما کجا بودیم؟ 5 تا خیابون اونور تر بودیم:)
کل مسیرو داشتیم میدویدیم تو خیابون که برسیم:)
There's things I wanna talk about..
But better not to give;
Like if you hold me without hurting me,
You'll be the first who ever did...!
چیزایی هست که میخوام دربارشون صحبت کنم
اما بهتره که بهت نگم؛
اگه در آغوشم بگیری بدون اینکه بهم آسیب بزنی،
اولین نفر خواهی بود...
تا کنار منی ..
نمیترسه دلم!
بغلم کن ،
ازم همه چیمو بگیر؛
بزار گریه کنم
پیش تو دل سیر(:
هدایت شده از داوش فندک داری؟
دیشب مبینا خیلی اصرار داشت که امروز بریم بیرون و با مقاومتهای من اومد خونمون😏.
چون حوصله بیرون رفتن نداشتم و خیلی خسته بودم : )
هدایت شده از داوش فندک داری؟
خلاصه ساعت ۵ اینا اومد ، به جای اینکه زنگ در خونه رو بزنه زنگ زده به گوشیم میگه یگانه من دم درم درو باز کن :)))
بعد میگفت طبقه چندم بودید؟ : )
هدایت شده از داوش فندک داری؟
خلاصه اومد و نیم ساعت اول خیلی معذب تو هال نشسته بود[چون بابام خونه بود] و تو اتاق نمیرفتیم چون گرم بود گرمممم.