eitaa logo
دانلود
خلاصه بعد از همه این کارا ، تصمیم گرفتم یگانه رو آرایش کنم که ای کاش این تصمیمو نمیگرفتم
یه گند بزرگی زدم رو صورتش که گسسته شده بودیم از خنده
یه نیمه صورتش افتضاح شده بود از گندی که زدم ولی یه نیمه خیلی خوشگل شده بود از حق نگذریم😔🤣
بعد گفتم بزار تنها نباشه اومدم برا خودم خط چشم بکشم یه چشممو جوری خط چشم کشیدم که شبیه آرایش خانومای دهه شصتی شد:) اون یکی چشمم زیبا شده بود حلسفحعث
آره خلاصههه😂 بعدش میخواستم لاک بزنم یگانه گفت نهه بزار من بزنم واست اومد ناخنامو لاک بزنه و قشنگ داشت تر میزد:) حالا منم سر لاک زدن حسااس همینجور سرش داشتم غر میزدم ، داشت با روح و روانم بازی میکرد قشنگ😭😂
دیگه منصرفش کردم ازینکه برام لاک بزنه و میخواستم خودم ادامه کارو انجام بدم که مامانم زنگ زد گفت آماده شم بابام بیاد دنبالم یه دستم همینجور بدون لاک مونده بود:))
تو همون فاصله ای که آماده شده بودم و منتظر بابام بودم ، دوباره رفتیم چیز میز بخوریم😔😂 ناگفته نماند که یگانه هم منو از شکلات و لواشک تامین کرد تا آذوقه راهمو داشته باشم🤣
آره دیگه بعدشم بابام رسید ، برگشتم خونه قصه ما به سر رسید مبینا هم به خونش رسید🚙.
هدایت شده از داوش فندک داری؟
447.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن ختام از یه روز خوب.
ولی امروز خیلی خوش گذشت[🤍✨]
-NoteBook
شب بخیر.
شب بخیر.
وای الان خیلی یهویی یادم افتاد یه دفترچه خاطراتی داشتم قبلا