eitaa logo
دانلود
آره خلاصههه😂 بعدش میخواستم لاک بزنم یگانه گفت نهه بزار من بزنم واست اومد ناخنامو لاک بزنه و قشنگ داشت تر میزد:) حالا منم سر لاک زدن حسااس همینجور سرش داشتم غر میزدم ، داشت با روح و روانم بازی میکرد قشنگ😭😂
دیگه منصرفش کردم ازینکه برام لاک بزنه و میخواستم خودم ادامه کارو انجام بدم که مامانم زنگ زد گفت آماده شم بابام بیاد دنبالم یه دستم همینجور بدون لاک مونده بود:))
تو همون فاصله ای که آماده شده بودم و منتظر بابام بودم ، دوباره رفتیم چیز میز بخوریم😔😂 ناگفته نماند که یگانه هم منو از شکلات و لواشک تامین کرد تا آذوقه راهمو داشته باشم🤣
آره دیگه بعدشم بابام رسید ، برگشتم خونه قصه ما به سر رسید مبینا هم به خونش رسید🚙.
هدایت شده از داوش فندک داری؟
447.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن ختام از یه روز خوب.
ولی امروز خیلی خوش گذشت[🤍✨]
-NoteBook
شب بخیر.
شب بخیر.
وای الان خیلی یهویی یادم افتاد یه دفترچه خاطراتی داشتم قبلا
اومدم برداشتمش ببینم چی نوشته بودم توش، اولین تاریخی که توش زدم برای سال 94عه:))
تقریبا 8 سال پیش
چه دنیایی داشتم اونموقع پر از فانتزی‌ها و چیزای کودکانه ای که الان نسبت بهشون بی تفاوت ترینم
به یه چیزای کوچیکی توجه میکردم و باهاشون خوشحال میشدم که الان اومدم خوندم اینجوری بودم : بخندم به اون حجم از خنگ بودن یا گریه کنم به خاطر اینکه دیگه قرار نیست اون حس خوشحالی برای اون چیزارو تجربه کنم؟