اومدیم مهمونی بعد الان که میخواییم برگردیم خونه هر 5دقیقه یه بار مامانم اینا اینجورین :
خب دیگه بریم
بعد دوباره میشینن صحبت میکنن:)
و این داستان ادامه داره تا وقتی که پاشیم بریم.
داداشم اومده پیشم اینجوریه :
فدات بشم بمیرم برات
حالا من :
باشه ولی قبلش یه چیز واسم بیار بخورم(:
وای بچه ها امشب با دخترِ دخترعمم همینجور داشتیم از خاطره های بچگیمون حرف میزدیم و جفتمون اینطوری بودیم که هولی شت چقدر بزرگ شدیم و چقدر زود گذشت همه چیز🙂😭