هدایت شده از [حیاط پشتی]
بچه ها یه روز خودمو بخاطر اینکه وقتی با مبینا و هستی میرم بیرون فکر میکنن مامانشونم [چون چادر میپوشم] میکشم.
هدایت شده از [حیاط پشتی]
پریروز با مبینا بیرون بودم بعد چند تا از دوستاشو دیدیم [پسرن] و فکرشون: