eitaa logo
دانلود
هدایت شده از یرالتی .
اعصابم خورد شد همینجوری بهشون زل زدم با صدای تقریبا بلند گفتم وقتی شعور ذاتی نباشه همین میشه دیگه
هدایت شده از یرالتی .
زنگ اخر خیلی رندوم با فاطمه و مبینا رفتیم یه جا نشستیم که کمتر پیش میاد بشینیم یهو مبینا گفت یگانه این دختره چقدر نگاه میکنه و دربارمون حرف میزنه همون زنگ اولیه بود🤣🤣🤣 حالا ما : کراش زده رومون ، وابستمونه اسیرمون شده یعسستسدتسپص
دیگه خیلی خسته شدم.
👾~
آدم تو پاییز میره بیرون فقط فشار میخوره برمیگرده خونه.
بعد من کلا اینجوری بودم که الان منم باید دوست پسرم دستمو میگرفت و بغلم میکرد تا یخ نزنم از سرما.
از سرد بودن هوا فاکتور بگیریم ، جدی هوا برای قدم زدن خیلی بوسیدنی بود[✨]
حالا درسته پارتنر نداشتم ولی بابام دستمو گرفته بود و کاملا گرم شدم😏💘 چون یه لحظه از سرمای زیاد دستمو حس نمیکردم حدعثلملثصخف
شنبه امتحان شیمی دارم
معلممون خیلی عجیبه و هیچ نظری ندارم که چطوری قراره سوال بده.
آخه دلِ من، فقط میره واسه تو...
هدایت شده از ‌↯ژولیت
بیرون که میریم مبینا سر هر خیابون: فاطمه ماشین داره زیرت میکنه خواهش میکنم بیا عقب