eitaa logo
دانلود
هدایت شده از یرالتی .
زنگ اخر خیلی رندوم با فاطمه و مبینا رفتیم یه جا نشستیم که کمتر پیش میاد بشینیم یهو مبینا گفت یگانه این دختره چقدر نگاه میکنه و دربارمون حرف میزنه همون زنگ اولیه بود🤣🤣🤣 حالا ما : کراش زده رومون ، وابستمونه اسیرمون شده یعسستسدتسپص
دیگه خیلی خسته شدم.
👾~
آدم تو پاییز میره بیرون فقط فشار میخوره برمیگرده خونه.
بعد من کلا اینجوری بودم که الان منم باید دوست پسرم دستمو میگرفت و بغلم میکرد تا یخ نزنم از سرما.
از سرد بودن هوا فاکتور بگیریم ، جدی هوا برای قدم زدن خیلی بوسیدنی بود[✨]
حالا درسته پارتنر نداشتم ولی بابام دستمو گرفته بود و کاملا گرم شدم😏💘 چون یه لحظه از سرمای زیاد دستمو حس نمیکردم حدعثلملثصخف
آخه دلِ من، فقط میره واسه تو...
هدایت شده از ‌↯ژولیت
بیرون که میریم مبینا سر هر خیابون: فاطمه ماشین داره زیرت میکنه خواهش میکنم بیا عقب
یه جوری به ماشینا توجه نمیکنه که هر لحظه ممکنه ماشین مستقیم ورود کنه بهش.
مثلا امروز خیلی شیک داشت خودشو مینداخت زیر ماشین شحویحستیحف
یه سری ویسا انقدر پر از خاطره‌س که جدی نمیتونم.