eitaa logo
دانلود
بچه ها منو فاطمه امروز یه چیزیو فهمیدیم
اینکه نه تنها زبونِ لالیِ همدیگه رو میفهمیم ، بلکه وقتی هیچ حرفی نمیزنیم هم با یه نگاه کاملا متوجه منظور همدیگه میشیم😔🤣
مثلا امروز تو حیاط نشسته بودیم ، یه لحظه فقط نگاش کردم بدون اینکه حرفمو بزنم یهو فاطمه : منم همینطور مبینا
.🇵🇸🖤.
امروز جدی خیلی خوش گذشت👾🪄
هدایت شده از ‌↯ژولیت
امروز داشتم تلفنی با مبینا صحبت میکردم بعد دیدم یه گربهه خیلی ریلکس داره از وسط خیابون رد میشه من خیلی جدی: بدو الان ماشین میاد مبینا: ها؟ من: هیچی با گربه بودم.
به خدا جوری که به اون گربه توجه کرد ، به خودش توجه نمیکنه اگه بدونید امروز چند بار از زیر ماشین رفتن نجاتش دادم
ینی اصلااا نگاه نمیکنه کجا داره میره😭🤣 و من کلا تو این حالتم : فاطمهههه ماشین.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
مبینا هم اومد پیشم و جدی آخرش اینجوری بودم که: تموم شو ترخدا
هدایت شده از ‌↯ژولیت
یه مرد عجیبی رو دیدیم که انگار موادی چیزی زده بود. بعد مبینا اینجوری بود: فاطمه دستمو بگیر میترسم.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
این بشر همیشه تو خیابون اینجوریه: فاطمه دستمو بگیر فاطمه داری دستمو نمیگیری فاطمه دستمممم
یکی از دوستامم دیدم که فک کنم دو سال بود همدیگه رو ندیده بودیم در صورتی که دوستیمون برمیگرده به اول دبستان.