eitaa logo
دانلود
هدایت شده از ‌↯ژولیت
امروز داشتم تلفنی با مبینا صحبت میکردم بعد دیدم یه گربهه خیلی ریلکس داره از وسط خیابون رد میشه من خیلی جدی: بدو الان ماشین میاد مبینا: ها؟ من: هیچی با گربه بودم.
به خدا جوری که به اون گربه توجه کرد ، به خودش توجه نمیکنه اگه بدونید امروز چند بار از زیر ماشین رفتن نجاتش دادم
ینی اصلااا نگاه نمیکنه کجا داره میره😭🤣 و من کلا تو این حالتم : فاطمهههه ماشین.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
مبینا هم اومد پیشم و جدی آخرش اینجوری بودم که: تموم شو ترخدا
هدایت شده از ‌↯ژولیت
یه مرد عجیبی رو دیدیم که انگار موادی چیزی زده بود. بعد مبینا اینجوری بود: فاطمه دستمو بگیر میترسم.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
این بشر همیشه تو خیابون اینجوریه: فاطمه دستمو بگیر فاطمه داری دستمو نمیگیری فاطمه دستمممم
وای بچه ها راستی ، تو همین تایمی که بیرون بودم سه بار آشنا دیدم و مجبور شدم چون اونام منو دیدن برم پیششون:)
Pain
یکی از دوستامم دیدم که فک کنم دو سال بود همدیگه رو ندیده بودیم در صورتی که دوستیمون برمیگرده به اول دبستان.
بعد مامانش اینجوری بود : بی معرفت شدید یه خبر از هم نمیگیرید من : آره خاله میبینی رفیقم رفیقای قدیم
You'll be the saddest part of me, A part of me that will never be mine...
یه جوری دوستام با مامانم در ارتباطن که بعضی وقتا که میبینم مامانم در دسترس خودم نیست و به دوستام نزدیک تره ، به اونا میگم که مامانمو مطلع کنن کارم لنگه😭😂😂