eitaa logo
دانلود
ینی اصلااا نگاه نمیکنه کجا داره میره😭🤣 و من کلا تو این حالتم : فاطمهههه ماشین.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
مبینا هم اومد پیشم و جدی آخرش اینجوری بودم که: تموم شو ترخدا
هدایت شده از ‌↯ژولیت
یه مرد عجیبی رو دیدیم که انگار موادی چیزی زده بود. بعد مبینا اینجوری بود: فاطمه دستمو بگیر میترسم.
هدایت شده از ‌↯ژولیت
این بشر همیشه تو خیابون اینجوریه: فاطمه دستمو بگیر فاطمه داری دستمو نمیگیری فاطمه دستمممم
وای بچه ها راستی ، تو همین تایمی که بیرون بودم سه بار آشنا دیدم و مجبور شدم چون اونام منو دیدن برم پیششون:)
Pain
یکی از دوستامم دیدم که فک کنم دو سال بود همدیگه رو ندیده بودیم در صورتی که دوستیمون برمیگرده به اول دبستان.
بعد مامانش اینجوری بود : بی معرفت شدید یه خبر از هم نمیگیرید من : آره خاله میبینی رفیقم رفیقای قدیم
You'll be the saddest part of me, A part of me that will never be mine...
یه جوری دوستام با مامانم در ارتباطن که بعضی وقتا که میبینم مامانم در دسترس خودم نیست و به دوستام نزدیک تره ، به اونا میگم که مامانمو مطلع کنن کارم لنگه😭😂😂
مثلا یکی دو هفته پیش مامانم کلاس بود و عسل هم همونجا میرفت کلاس ، بعد یه موقعیت کاملا فوری پیش اومده بود و من هرچی به مامانم زنگ میزدم جواب نمیداد گوشیش سایلنت بود برا همین به عسل گفتم و عسل به مامانم گفت که جوابمو بده زنیوحسویحسای:)
یا حتی الان ، فاطمه و مامانم با هم کلاسن و اینجوریم که آره فاطمه اون موضوعو به مامانم بگو و تاکید کن😔🤣