بعد از کلاس کاملا یهویی تصمیم گرفتیم بریم بیرون بگردیم و یه چیز بخریم بخوریم
به هستی هم زنگ زدیم و خلاصه سه تایی رفتیم بیرون
آره خلاصه بعدش پاشدیم قدم زدیم یکم
و سمت خونه فاطمه اینا داشتیم میرفتیم که بعدش برگردیم خونه
بعد که رسیدیم سر خیابونشون ، منو هستی از فاطمه خدافظی کردیم و فاطمه رفت
بعد از اینکه فاطمه رفت یه سری اتفاقای هیجان انگیز افتاد که اینجا قابل گفتن نیست😭😂😂