eitaa logo
دانلود
بعد از اون دوباره یه مومنتای پشم ریزون در همون رابطه داشتیم که بازم فقط تو پرایوتا قابل گفتنه و از باز کردن موضوع معذورم تلثستمثص در همین حد بگم که قشنگ سه تاییمون رو هوا بودیم
آره دیگه خلاصه بعد کل این اتفاقا قصه ما به سر رسید ماعم به خونمون رسیدیم و واقعا خوش گذشت امروز😭😂
یه لحظه رفتم تو تماس هام و دیدم کل اینا برای امروزه(::::
امروز منو فاطمه رسما دو تا احمقی بودیم که فقط دست گذاشتیم رو هر چیزی که معدمونو داغون کنه. و الان معدم درد میکنههه
هدایت شده از ‌↯ژولیت
من با یه مشت کرانچی تند تو دهنم: مبینا نخور میمیری احمق مبینا: چی میگی روانی خودت نخور
.
از معده درد زیاد حس مرگ دارم
بعدازظهر خوابیدم ، و تا چشم باز کردم اولین چیزی که حس کردم درد معدم بود حتی تو خواب هم حسش میکردم
از آدمایی که وقتی دورشون خلوت میشه میان سمتم نفرت خاصی دارم
" باشد که نباشیمو بدانند ، نماندن بلدیم "
داداشم یه لحظه اومد تو اتاقم ، بغلم کرد بوسمم کرد بعد رفت بیرون(:
موودم: