آره دیگه خلاصه بعد کل این اتفاقا قصه ما به سر رسید ماعم به خونمون رسیدیم و واقعا خوش گذشت امروز😭😂
امروز منو فاطمه رسما دو تا احمقی بودیم که فقط دست گذاشتیم رو هر چیزی که معدمونو داغون کنه.
و الان معدم درد میکنههه
هدایت شده از ↯ژولیت
من با یه مشت کرانچی تند تو دهنم: مبینا نخور میمیری احمق
مبینا: چی میگی روانی خودت نخور
بعدازظهر خوابیدم ، و تا چشم باز کردم اولین چیزی که حس کردم درد معدم بود
حتی تو خواب هم حسش میکردم
امروز به امید اینکه فردارو تعطیل میکنن پاشدم رفتم بیرون با بچه ها
امتحان فردامو هنوز نخوندم(: