وقتی بهتون پیم میدم و یه چیزی واستون میفرستم ، با همون ذوق و شوقی که بهتون پیم دادم بهم پیم بدید.
بعضی وقتا یه کارایی میکنم که موود خودم یهو اینطوری میشه نسبت به اون کار : احمقی مگه؟
رفتم تمام چتای خیلی قبلو خوندم و یه چیزایی برام مرور شد که الان نمیدونم به خاطرشون بخندم یا گریه کنم.
هدایت شده از [حیاط پشتی]
من فقط تو راه حوصلم سر رفته بود به مبینا زنگ زدم و جواب نداد، بعدش زنگ زد بهم و سر کلاس بودم نتونستم جوابشو بدم.