هدایت شده از داوش فندک داری؟
خلاصه ساعت ۵ اینا اومد ، به جای اینکه زنگ در خونه رو بزنه زنگ زده به گوشیم میگه یگانه من دم درم درو باز کن :)))
بعد میگفت طبقه چندم بودید؟ : )
هدایت شده از داوش فندک داری؟
خلاصه اومد و نیم ساعت اول خیلی معذب تو هال نشسته بود[چون بابام خونه بود] و تو اتاق نمیرفتیم چون گرم بود گرمممم.
هدایت شده از داوش فندک داری؟
بعدش چون لوازم آرایشی لازم داشتم گفتم بیا باهم از جنسام چیز میز برداریم برای خودم
مبینا هر لحظه : این چه خوشگلههه چه خوشبوعه میخوامشش😭🤌🏻
هدایت شده از داوش فندک داری؟
مبینا هم لاک میخواست و براش کنار گذاشتم
ماسک هم برداشتیم تا بزنیم تو فاز مسخره بازی :) [انگار قبلش مسخره بازی درنمیاوردیم]
هدایت شده از داوش فندک داری؟
همیشه به دوستام قبل از اینکه بیان میگم شلوار راحتی بیارن با خودشون چون حس خوبی بهم نمیده با شلوار بیرونی بشینن و حرف بزنیم
هدایت شده از داوش فندک داری؟
+ مامانم نزاشت شلوار راحتی بیارم میگفت مگه میخوای شب بمونی ؟
- میخوای شلوار بدم بهت ؟
+ نه بابا نمیخواد
دو دقیقه بعد مبینا : یگانه یه شلوار به من میدی :)
هدایت شده از داوش فندک داری؟
شلوارم تو تنش زاررر میزد 🤣🤣
ولی خب بهش میومد ، بالاخره شلوار منه دیگه.
هدایت شده از داوش فندک داری؟
خلاصه ماسک و اینارو زدیم کلی عکس و فیلم سم تولید کردیم و این قسمت رو بخاطر عکس و فیلمای سمش پسندیدم😔
هدایت شده از داوش فندک داری؟
بعدش قسمت موردعلاقم ، یعنی خوراکی خوردن بود نشستیم با فیلم موردعلاقممون خوراکی خوردیم🦦
هدایت شده از داوش فندک داری؟
ولی بعدش دیدیم نه خیلی جو سنگین شده پس تصمیم گرفتیم که باب اسفنجی ببینیم :)🤣