eitaa logo
ᴰʳᵉᵃᵐⁱⁿᵍ ᵒᶠ ʰᵃᵛⁱⁿᵍ ʸᵒᵘ
48 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
ᴰʳᵉᵃᵐⁱⁿᵍ ᵒᶠ ʰᵃᵛⁱⁿᵍ ʸᵒᵘ
𝑵𝒂𝒎𝒆: ᴰʳᵉᵃᵐⁱⁿᵍ ᵒᶠ ʰᵃᵛⁱⁿᵍ ʸᵒᵘ 𝒑𝒐𝒓𝒕: ᵁⁿᶜᵉʳᵗᵃⁱⁿ 𝑪𝒐𝒖𝒑𝒍𝒆: ᵏᵒᵒᵏᵛ 𝑮𝒆𝒏𝒓𝒆: ᴿᵒᵐᵃⁿᵗⁱᶜ / ˢᵃᵈ کجا بخونیش)؟ @myboyv اینجا منتظرتم نعناع
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
port: 1 هشت سال قبل تهیونگ ساعت 03:50 دقیقه صبح : باز با صدای داد و دعوای شدید از خواب بیدار شدم، انگار سعی داشتن صداشونو پایین بیارن ولی هی اوج میگرفت. اروم قدم زنان از پله ها پایین رفتم، عروسک خرس کوچیکمو تو دستم فشار دادم، درسته، باز هم دعوا بود، بحث و گریه نمیدونم دقیقا سر چیه که هرشب...مامان بابا باید بحث کنن. به اتاقم برمیگردم، صدا اروم میشه و اخرین چیزی ک میشنوم زمزمه عمیق مامانه که میگه: دیگه هیچ وقت قرار نیست همو ببینیم. و بعد صدای کشیده شدن چرخ چمدون و بسته شدن در. پلک هام سنگین میشه و خسته و اروم میخوابم زمان حال، تهیونگ ساعت 12:40 دقیقع بعد از ظهر: روی کاناپه لم دادم و شبکه هارو بالا پایین میکنم. چیزی توجهم رو جلب نمیکنه. کلافه داد میزنم: گشنمه جئونننننن.! هیچ پاسخی دریافت نمیکنم، بلند میشم عصبی از یخچال پاکت شیرتوت فرنگی برمیدارم و میخورم. هوای خونه سرد، بی روح و خسته کنندست. جونگکوک 12:10دقیقه بعد از ظهر: وارد خونه میشم و سوئیج ماشین رو رو میز میذارم. کتمو روی کاناپع میندازم و وارد اتاقم میشم. ب برگه های روی میز و لیوان ویسکی و فنجون قهوه نکاه میکنم. خسته و کسل روی صندلی میشینم و ب مانیتور خیره میشم. صدای تهیونگ و مشنوم ک داد میزنه: گشنمه اروم حرف میزنم: قطعا اینقدر بزرگ شدی که یچیزی بخوری. صدام اصلا بلند نیست و خودمم ب زور میتونم بشنومش. بعد از چند ساعت کار خسته از اتاق بیرون میرم. جونگکوک: تهیونگ؟ ته ته؟ خبری نیست، ن از تهیونگ ن از خرابکاری هاش. صدای مدام تماس گرفتن و دردسترس نبودن گوشی نم نم ی روتین چند دقیقه ای رو تشکیل میده با اضطراب از خونه بیرون میره و با ماشین وارد شهر میشه. این شهر برای پیدا کردن ی پسر نوجوون شیطون زیادی بزرگه همه چیز تیره و تاره، کمی بعد صدای زنگ موبایل سکوت رو میشکنه. اما اون تهیونگ نیست....
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
port 2 صدای بم افسر از اداره پلیس پخش میشه. + پدر تهیونگ هستید؟. همه جیز چند لحظه ایستاد، جونگکوک حس میکرد فکش منقبض شده، اروم زمزمه کرد.: اتفاقی افتاده؟ + لطفا سریع تر بیاید اداره. تلفن قطع شد. با سرعت زیاد ب سمت اداره حرکت کرد. تو این چند لحظه حتی نفس کشیدن هم از یاد برده بود. وقتی ب اداره رسید با عجله سمت سربازی ک اون حوالی ایستادع بود رفت: تهیونگ، تهیونگ کجاست؟ سرباز اروم ب صندلی اشاره کرد.. تهیونگ با خونسردی روی صندلی نشسته بود و پاهاشو تاب میداد و ادامسشو باد میکرد. اون شب برای جونگکوک کابوس ترسناکی بود... فردای ان روز ساعت 06:30 دقیقع صبح جونگکوک: کتمو میپوشم و ادکلن تلخم رو روی گردنم اسپری میکنم. اروم پتو رو روی بدن تهیونگ که اروم خوابیدع میکشم کیفم و برمیدارم و از خونه خارج میشم. فکرم پیش اون پسر بچست، دیشب متوجه شدم که...هنوز بزرگ نشده. با این فکر ها ب شرکت میرسم و مشغول کار میشم ساعت 10:50 دقیقه صبح تهیونگ: اروم چشامو باز میکنم، بخاطر خوردن ویسکی و الکل پلک هام سنگینه و سردرد عجیبی دارم. اروم پاهامو رو سرامیک سرد میذارم و بلند میشم. وارد اشپزخونه میشم و پاکت شیرتوت فرنکی و باز میکنم و مینوشم. بوی ادکلن تلخ جئون هنوز تو فضا پیچیده. با تبلتم ور میرم و مشغول حرف زدن با رفیقام میشم. ساعت از دستم در میره، قرار بود برای کنکور بخونم ولی حتی حوصلع راه رفتن هم ندارم. گوشی رو خاموش میکنم و با شیطنت سمت ویسکی های جئون میرم. اروم درشو باز میکنم و سرمیکشم. بدنم تو چند ثانیع شل میشه و رو زمین میشینم. سرگیجه عجیب و هیجان انگیزی دارم. صدای در تو گوشم میپیجه و بعد قدم های سنکین ب سمت اشپزخونه چشام بسته میشه، حس معلق بودن تو اغوش ی مرد رو دارم. که قطعا کسی جز جونگکوک نیست. و بعد گرمای تخت رو حس میکنم. اروم زمزمه میکنم: دد، از.. ازت متنفرم... جونگکوک با اون دوکلمه شکست، مدتی ساکت موند و بعد از اتاق خارج شد... هوای خونه حالا سرد تر از قبل بود. پسر کوچولوش؟ از اون متنفر بود؟...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا