"دارالعلاجِ روح"
اشکهایش سرازیر شدند، بدون اینکه بفهمد از خوشبختی زمان حاضر ناشی میشوند یا از درد و رنجی که مدتها
نامههایت را میخوانم. این آخری آنقدر درهم و آشفته است که بهتر دیدم قدیمیها را بخوانم. چهقدر به هم نزدیک بودیم! چهقدر مثل هم احساس میکردیم! فکرهایمان هم انگار همزمان از دو دستگاه خودکار بیرون میزد... اما دوری کار خودش را کرد.
| گربهبازی
| ایشتوان ارکنی
هدایت شده از شاعرِ آیینهها
بدتر از مرور کردن خاطرات بد، دوبار تکرار شدنشونه.
هدایت شده از دورانِآبی دودمیه_اسمیت
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تموم تعهداتم رو کشتم به جز هنر.