بهشت جهنمی.
بنویسم یا ننویسم مسئله این است
وای دیشب بعد حرف زدن با گوون واقعا خیلی جوگیر شدم و انرژی گرفتم و نشستم یه عالمه نوشتم
دیگه یه جاهاییش چشام به زور باز میشد اصلا تار میدیدم مجبور شدم خاموش کنم گوشیو بگیرم بخوابم (تو تاریکی داشتم مینوشتم)
بهشت جهنمی.
یعنی چیزه نهبه خودت نباید فشار بیاری قربونت بشم
نه آخه جدی کلی ایده داشتم. داشتم مینوشتم دیگه چشمام کشش نداشتن اینطوری بودم که منظورتچیه💔
بهشت جهنمی.
نه آخه جدی کلی ایده داشتم. داشتم مینوشتم دیگه چشمام کشش نداشتن اینطوری بودم که منظورتچیه💔
نوشتن همیشه از چیزی که انتظار دارم وقتمو بیشتر میگیره💔
آقا فکر کنم با حساب ولف(گرگ) الان تعداد باباهام شدن سه تا. (تونی و اسکروجم هستن)