بهشت جهنمی.
The Amazing Digital circus oc! #Art
اسم(توی سیرک): دونا (Donna)
اسم واقعی: لارا
جنسیت: دختر
سن: 19
تایپ isfp: mbti
مدت حضور در سیرک: 6 ماه قبل از اومدن پامنی
اخلاق: مهربون، بدون اعتماد به نفس، مهربون، آروم، همیشه حس اضافی بودن داره
دوستان: رگتا، گنگل، زوبل، پامنی، کینگر
علایق: کتاب، وقت گذرونی با کینگر تو قلعه ی بالشتیش، نوشابه
بک استوری: دونا با ظاهری عادی به دنیا نیومد. اون چشمی به رنگ مشکی و چشمی به رنگ قرمز با موهای سفید داشت، خانواده دونا به شدت خرافاتی بودن پس از همون بچگی شروع به بد رفتاری با اون و اهمیت ندادن بهش کردن، درحالی که دونا شاهد بود اونا چطور برادر کوچکترش رو با عشق بزرگ میکردن. والدین دونا فقط اجازه دادن تا آخر دبیرستان تحصیل کنه و گفتن که اگر میخواد با دانشگاه بره باید خودش پول دربیاره. دونا هم بعد یه مدت مشغول کار تو جاهای مختلف شد چون حتی خانوادش به قدری که باید بهش غذا نمیدادن و دونا حسابی لاغر و ضعیف شده بود و لباساش انقدر استفاده شده بودن که داشتن میپوسیدن. توی این بینابین و رفتن به سرکار، دونا بالاخره تونست دوستایی پیدا کنه که واقعا ..آدمای مناسبی نبودن. یکی از سرگرمی هاشون گشتن توی خرابه ها و جاهای متروکه و پیدا کردن چیزای جالب بود، یه روز اونا یه ساختمون متروکه پیدا کردن، ولی انگار یکم شک داشتن و اون شب کلا عجیب شده بودن، اونا به دونا گفتن که اون اول بره و بهش گفتن اگر نره ترسوعه، دونا هم قبول کرد و رفت داخل هرچند بعدش هرچقدر دوستاشو صدا زد نیومدن. دونا با تردید به گشتن ادامه میده و یه هدست پیدا میکنه، بدون اینکه فکر کنه اونو روی چشماش میزاره و دکمه هاش رو فشار میده که ببینه کار میکنه یا نه(دختر احمق)، و یهو هدست روشن میشه، بعد از چند ثانیه دونا دیگه فقط از لحاظ جسمی اونجا حضور داره و آگاهیش کاملا به سیرک دیجیتال منتقل شده، رفقای دونا هم وقتی میبینن که برنمیگرده، خوشحال از اینکه از شرش خلاص شدن راشونو میگیرن و میرن(واضحه ازش خسته شده بودن)
اوایلش خیلی سخت بود اما دونا به مرور به سیرک عادت کرد، علاوه بر اون واقعا کسایی رو کنارش داشت که بهش اهمیت میدادن، یجورایی اونقدرا هم دلش نمیخواست بره. همیشه موقع مسخره کردن و اذیت های جکس سکوت میکرد و با اینکه اونقدرام جکس رو دوست نداشت اما دلش براش میسوخت و احساس میکرد اینا همش از یه مشکلی نشعت میگیره، راجز کین هم همینطور چون دونا میدونست کین هوش مصنوعیه و اینطور ساخته شده و دست خودش نیست.
بعد یه مدت دونا بیشتر از همه با کینگر رابطه خوبی برقرار میکنه، کینگر مثل پدری میشه که واقعا دونا هیچوقت فرصت داشتنش رو نداشته و خیلی از مواقع تو قلعه بالشتی کینگر باهم وقت میگذرونن و حرف میزنن، کینگر تنها کسیه که راجب گذشته و زندگی دونا میدونه (و البته کین که به ذهنش نفوذ داره)