eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
237 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
590 ویدیو
9 فایل
اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. https://eitaa.com/28442044/28514 اگر حرفی بود @lostincastle پشتیبان @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
منم این ماه و نخل رو دیدم و چرا باید این شکلی عکس گرفته بشه؟ چرا نباید ماه سفید با لکه های نقره ای و شیار های برگ های نخل پیدا باشه؟
من خیلی جدی چند وقتیه به یه نتیجه‌ای رسیدم.
اینکه، هیچ دوربینی به اندازه‌ی چشمامون با کیفیت نیست و چیزها رو قشنگ نمیبینه...
و خب، دیگه تصمیم گرفتم هروقت چیز قشنگی میبینم بیشترِ وقتی که برای دیدنش دارم رو صرف نگاه کردن بهش کنم، نه عکس گرفتن ازش. چون خب...دوربین گوشیم حتی اگر بالاترین مدل هم بود بازم نمیتونست حق مطلب رو ادا کنه... انقد خودم نگاهش میکنم تا عکسش تو ذهنم ثبت شه، نه تو پوشه‌ی دوربین گوشیم.
شاید کلمه‌های توصیفیِ توی ذهنم بهتر بتونن حق مطلبو ادا کنن تا دوربین گوشیم.
گرچه که حافظه‌ی نابودم متاسفانه کفاف ثبت تمام این صحنه‌های قشنگ و یادآوریشونو نمیده.😔😂 برای همینم یه عکس میگیرم فقط برای ثبت خاطره. که بعد که دیدمش اون لحظه و اون صحنه و اون منظره یادم بیوفته و تصویری که توی ذهنم ثبت کردم دوباره یادم بیاد. همین.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
گرچه که حافظه‌ی نابودم متاسفانه کفاف ثبت تمام این صحنه‌های قشنگ و یادآوریشونو نمیده.😔😂 برای همینم یه
این بهترین راهه. و باهات موافقم. من همیشه معتقد بودم بهتره وقتی جایی هستم در لحظه ازش لذت ببرم به جای اینکه دست به دوربین باشم. ولی وقتی دیدم از خیلی از خاطره های خوبم حتی یدونه عکسم ندارم، تصمیم گرفتم یذره به عکس گرفتن هم فکر کنم.
بچه ها این خیلی جالب بود😔نمیدونم چقدر معتبره یا اصلا داستان چیه. منظورش از روح الله المقدس کیه. ولی خلاقیتش رو دوست داشتم
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
اگه میدونی این چیه تو دوست خوبه منی :)) @farsitweets
بچه‌ها من انقد این بازیه رو بازی میکردممممممممم انقدددددد😭 بعد اینطوری بود که تو فامیل هیچکی اندازه من تو این رکورد نداشت. نصف بازیکنا رو باز کرده بودم، هر دوری که میرفتم دو سه تا از همین جعبه‌ها گیرم میومد😂 ریچ بودم برا خودم🤣 وای خیلی خوب بود یادش بخیر. اون موقعا چه چیزایی برا خودم تو چنته داشتم🤣😭
هدایت شده از White Butterflies
آنگاه که اهریمن غفلت بر روح آدمی چنگ می‌اندازد، گویی سدی از تماشای نور شکسته و سیلاب سرخ بی‌هویتی، تمام حرمت کلمات را در کام خویش می‌بلعد. در آن مسلخ بی‌نام و نشان، هر چه بر زمین می‌افتد نه تنی بی‌جان، که آیینه‌ی خرد بشری است که در زنگار انتقام، هزارپاره گشته است. ما در این ظلمت مطلق، خود را با خنجرهای برادرکشی سلاخی می‌کنیم تا شاید در تماشای مرگ خویش، معنای گمشده‌ی "بودن" را در ویرانه‌های وجدان بازیابیم. چه بسا که سعادت، تنها آن‌سوی این جنون سرد نهفته باشد که اکنون زیر چکمه‌های کینه، دفن شده است.