eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
237 دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
590 ویدیو
9 فایل
اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. https://eitaa.com/28442044/28514 اگر حرفی بود @lostincastle پشتیبان @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
یاد روزگاران بخیر.
و من چرا تا الان بیدارم؟؟
شاید جالب باشه بدونید، ولی من ساعت ۲ و تقریبا ربع توی یه برنامه دیگه‌ای بودم و گوشی به دست خوابم برده بود و یهو یه چیزی(گوشیم) خورد تو صورتم و از خواب پریدم. بعد از برنامه هه اومدم بیرون و با چشمای خسته و تقریبا بسته گفتم خب دیگه بخوابم. اومدم گوشیو بذارم کنار یهو گفتم بذار یه لحظه ایتا رو چک کنم ببینم پیامی اومده یا نه. بعد... هیچی دیگه. تا الان همینجام.🤡
خب دیگه شب بخیر.
خیلی حرف میزنم از دیشب.
بابام تو راهه داره از نجف برمیگرده.
تنها چیزی که میتونه راجع به این قضیه برام قابل قبول باشه اینه که سال دیگه هرررطوری که شده باید برم..!
وای دیروز. مامانم کرد تو پاچه ما که کتابخونه‌ی تو اتاق پذیرایی رو ببریم تو اتاق خواب خودشون که بتونیم تو پذیرایی یکم تغییرات بدیم. بعد من شونصددد بار گفتم مادر من این تو اتاق اونطوری که میخوای بچینی جا نمیشه! هی گفت نه میشه حالا تو بیا بریم بیاریم. بخدا که ما سه ساعت با مشقت کتابخونه رو کللللی راه بردیم تا رسوندیمش به جایی که باید. بعد چی؟؟ کلا شاید یک سانتی متر!! یک سانتی متر، اگه تخت خوابشون یک سانتی متر عرضش کمتر بود این کتابخونه جا میشد!😭😂 صد بار هی جا به جا کردم هی کتابخونه رو بردم اونطرف تر که ببینم جا میشه یا نه و نشد. میگم آخه ماماااااااان😭😭 پدر ما دراومد تا اینو بیاریم اینجا حالا الان جاش نمیشهههه😭😭 و خب...هیچی دیگه حالا هنوزم کتابخونه تو اتاقشون و خب چندین بار دیگه برای چندین تا چیز دیگه گفتم اینا اینطوری که شما میگی چا نمیشن و جا براشون نیست و اون هی گفت نه و خب اوضاعی داشتیم دیروز😂 زهرا نشسته بود اون وسط به بحث من و مامانم میخندید🤡