کاش سعی کنیم تو زندگی تبدیل به آدمی بشیم که درعینِ مهربون بودنش ، بتونه از آسیبهایی که ممکنه بهش زده بشه خودش رو حفظ کنه .
کاش بتونیم آدمی باشیم که غرور رو کنار میذاره و میشه یه آدمِ دوستداشتنی ، میشه همون کسی که بقیه عاشقِ نشست و برخاست با اون فرد هستن .
من همیشه تلاش کردم ، سعی کردم برای بهتر بودن ، بهتر شدن ؛ کسی که به نقطه ضعفهاش غلبه میکنه و تبدیل به فردِ بهتری برای خودش و اطرافیانش میشه .
اما افکار همیشه بر من پیروز بودن ، به من و احساساتِ مثبت ، به من و تمامِ انرژیِ خوبم ، به حس و حالِ قشنگی که میشد باهاش روزم و بسازم ، اما اون همیشه مانعش شد .
من افکارم رو بزرگ و بزرگتر کردم ، برای خودم ازش یه غولِ بزرگ ساختم که فقط با دیدنش بیشتر از خودم بیخود میشم ، بیشتر کنترلم رو از دست میدم و اجازه میدم فکرها بر من چیره بشن .
افکارِ من باعث شدن ، حتی تو لحظاتِ خوب ، منفیبین باشم ، و بیشتر و بیشتر تو خودم فرو برم ، بهطوری که تو شلوغیِ اطرافم ، من با خودم و فکرهام تنها باشم .
من کی هستم بدونِ ، خاطراتِ خانواده ، ثبتِ لحظات با دوربینم ، آغوشهای امن ، طراحیهای رندوم ، صحنهی تئاتر ، لبخندهای بیدلیل ، گالریم و لحظاتِ گذشته ، شنوندهی خوبی بودن ، خرید کردن ، لباسهای رنگارنگ ، نوشتنِ احساساتم ، قاب کردنِ نقاشیهام ، علاقهم به ماشین و موتور ، بیرون رفتنهای یهویی ، آبیِ آسمون ، ذوق برای چیزهای مختلف ، ساعتهام ، آهنگام ، اون یه نفر ، پرندهی نازنازیم ، کادوهای یهویی ، ابرها ، نامه ، بحثهای فلسفی ، ساختنِ لحظههای قشنگ با دوستام ، رویاهام ، خواب ، مسافرت ، افکار افکار افکار افکار .
هدایت شده از 𝐹𝑢𝑡𝑖𝑙𝑒 𝐷𝑒𝑣𝑖𝑐𝑒𝑠
⋆.˚˖࿔ ࣪. Salutations à la bien-aimée Sylvia :>
این پیام رو در کانالهاتون قرار بدید و عکس چشمان قشنگتون رو برای من ارسال کنید؛
من چشمانتون رو نقاشی میکنم،
یک دیالوگ از یه کتاب به شما تقدیم میکنم،
یه موودبرد از وایبی که بهم میدید براتون درست میکنم.
—جهت تگ | یک نکته کوچیک.