eitaa logo
𝖢𝖺𝖾𝗋𝗎𝗅
98 دنبال‌کننده
16 عکس
5 ویدیو
0 فایل
𝖫𝗂𝗄𝖾 𝗌𝗂𝗅𝖾𝗇𝖼𝖾 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝖽𝖾𝗉𝗍𝗁𝗌 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝗈𝖼𝖾𝖺𝗇 .
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش جهانی بود که در آن، ما نه فقط زنده می‌ماندیم، بلکه زندگی می‌کردیم.
امروز >>>>> .
من همیشه موقعی میرسم که موقعِ رسیدن نیست، همیشه وقتی قدر میدونم که دیگه فایده نداره. من همیشه تو گذشته‌ام، همیشه درحالِ غصه خوردن برای گذشته‌ای که دیگه برای الان نیست.
𝖢𝖺𝖾𝗋𝗎𝗅
من از وقتی با توام دیگه به لحظه فکر نمیکنم ، دیگه تو لحظه زندگی نمیکنم ، همش تو بعدانم ، همش منتظرم ، همش میخوام زود بگذرن این روزا و برسیم به اون روزایی که براشون برنامه‌ریزی کردیم ، همش امید دارم به بعدا ، امید دارم به فردا ، به پس فردا ، به روزایی که به شبایی که به حسایی که به خاطره‌هایی که هنوز باهم تجربه‌شون نکردیم و احتمالا هیچوقتم قرار نیست تجربه‌شون کنیم‌ .
𝖢𝖺𝖾𝗋𝗎𝗅
چندتا ادم ، همزمان باهم دارن تو من زندگی میکنن و هرکدوم‌شون یچیز میخوان ازت . اونی که عصبانیِ داره میترکه ، هر روز تو آینه میبینمش که داره دندوناش و روهم فشار میده ، حرکتِ ریز شقیقه‌ها و لبخندِ ظاهری‌شو میبینم و .. نمیتونم واسش کاری کنم ، دستم بسته‌ست ، مثلِ مغزم ، انگار قدرتِ فکر کردن و ازم گرفتن . شدم همون آدمی که سه ساعته تو ترافیکِ قفلیِ شبِ عید وسطِ مرکزِ شهر گیر کرده و یهو پلیس جریمش میکنه ، یهو موتوری میزنه بهش ، یهو یکی راه‌شو میبنده ، یهو باتری خالی میکنه ، یهو بهش خبر میدن خونه‌ت آتیش گرفته .
خونه‌ی منِ عصبانی یه سالِ که داره تو آتیش میسوزه ، یه سالِ که زبونه میکِشه ولی هیچکی روش یه سطلِ آب‌هم نمیریزه . عصبانی‌ام ازین که عصبانیتِ منِ عصبانی برات اهمیتی نداره .
روزی که دل به او بستم ، نوری در وجودِ من روشن شد ، که باعث میشد سرتاسرِ روحِ من بدرخشد . او در قلبِ من می‌تابید ، و وجودِ من را با زیباییِ خود پُر میکرد ؛ من عشقِ او را همچون طلوعی برای غروبِ زندگی‌ام دیدم ، در زمانی که سیاه‌ترین شب‌هایم طی میشد ، او برای من روز بود ، آفتابی ، پر از رنگ و زیبایی . اما وقتی او را از دست دادم .. رو به سیاهی رفتم . و برای بارِ دیگر ، روزی برایم وجود نداشت ؛ شعله‌ی عشقِ او ، به ندرت در دلم خاموش نشد ، زیرا زمانی که از چشمِ من افتاد ، او را در درونم کُشتم ، من تفنگ را به سمتِ عزیزترین فردِ زندگی‌ام گرفتم و دست‌های سردم را ، که روزی با دست‌های او گرم میشد ، روی ماشه گذاشتم ، و همه چیز را تمام کردم . اما باز هم او در قلبِ من میتابید ، زیرا اولین و تنها خورشیدِ من بود که شب‌هایم را تبدیل به روز کرد ، و با اینکه سعی کردم او را از دلم پاک کنم ، همچنان همانند نور ، میدرخشید .