ناگهان به خودش آمد و دید که مدتیست نشسته کنجی و دارد به همه چیز فکر میکند. شبیه به آدمِ در حال غرق شدنی خودش را از آب بیرون کشید، نفسش را داد بیرون و گفت: بیخیال! بلند شد و برای خودش چای ریخت و دوباره به کارش مشغول شد.
مدتی بود که تا مرز خستگیِ مفرط کار میکرد و اعتقاد داشت که آدم نباید یک ثانیه هم بیکار شود، وگرنه مینشیند عمیقا فکر میکند و عمیقا غصه میخورد و عمیقا پیر میشود...
-صرافیان
باید یه روز ازت بپرسم که:
"یعنی ما قرار نیست شادی رو تجربه کنیم؟"
اون وقت، تو میتونی بهم جواب بدی؟
جوابش دست تو نیست.
دست منم نیست.
واسه همین، هنوزم نفهمیدیم باید با غمامون چیکار کنیم.
میدونی، شاید این ما نیستیم که باید باهاشون کنار بیایم، اون اتفاقِ اضافه که باید از بین بره،
اگه غم برامون مسمومیت و معذوریت در برابر ادامه زندگی ایجاد میکنه و جزو طبیعتشه، پس ..
این ماییم که نباید باشیم.
این ماییم که باید به پوچی برسیم و تمومش کنیم، یا تموم بشیم؟
-شفاعی
ما با دست خودمون داریم اصالتمون رو نابود میکنیم زبان فارسی خودمون رو نابود میکنیم چطوری؟
یه سری کلمات هستش که جدیدا از اینکه اون کلمه رو فارسی بگیم خجالت میکشیم یا حس میکنیم اگه فارسیشو بگیم طرف بهمون میگه اه اون چه آدم عقب موندهایه در صورتی که اینطور نیست
یه مثال بزنم مثلاً من به جای اینکه بگم قرار اولم باطرف میگم دیت اولمه یا فرست دیتمه که این یکی از کلمات انگلیسی که وارد کشورمون شده
یا به جای اینکه بگیم طرف داره بهم بی توجهی میکنه میگیم طرف داره ایگنورم میکنه...
یا کلمه سلام که اصلاً فارسی نیست و خیلی قبل از طریق زبان عربی وارد کشورمون شده پسفردا مثل همین کلمهی سلام که خیلیا فکر میکنند کلمه فارسیه کلی کلمات انگلیسی و کشورای دیگه رو وارد کشورمون میکنیم که به خودمون میایم متوجه میشیم که اصلا فارسی حرف نمیزنیم...
شاید کلیشهای بنظر بیاد ولی بیاید با زبان فارسی خودمون صحبت کنیم و یهجورایی فارسی خودمون رو پاس بداریم باشه:)؟
راجب پیامای بالا
باید بگم اصلا هیچ حرف یا بی احترامی نه از شما شنیدم و نه از دوستام توی فضای مجازی *اینجانبدرتلاشهبرایاینکهکاملافارسیصحبتکنه این اتفاق یه چیزی بودش که طی روز برام افتاد
خلاصه که این صحبتم صرفا جهت این بود که حرفامو بزنم و تو دلم نگه ندارم اصن برای همینه که این چنل وجود داره...