ولی یه روزی هم برای آخرین بار باهم حرف میزنید . .
و تو نمیدونی که برای آخرین باره :))!
از خواب خستهم
به یه چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم چیزی شبیه بیهوشی؛ برای زمانی طولانی.
یاد بگیرید همون موقع که لازمه باشید،
یه دقیقه بعد،
یه ساعت بعد،
یه روز بعد،
یه ثانیه بعد
دیگه اون لحظه نیست؛
دستا سرد میشن،
احساسات تهنشین میشن،
طوفانا آروم میشن،
آتیشا خاموش میشن
و آخرش فقط این به یاد میمونه که به موقع بودی کنارم یا نه
زخم خوردن از جانب کسی که دوسش داری هیچوقت التیام پیدا نمیکنه.
مثلا نشستی لواشکتو میخوری؛
یادت میاد فلان روز فلان کارو بات کرد و فلان حرف و زد و قلبتو یک لحظه فشرده حس میکنی؛
ولی بخشیدی و باهاش ادامه میدی.
چرا؟ چون دوستش داری:)