هدایت شده از 𝐌𝐚𝐭𝐫𝐨𝐤𝐞
بعضیوقتایهویکنفرومیبینیوباهاشآشنا
میشیمیشناسیشوانقدربهدلتمیشینه،انقدرجذبت
میکنه،انقدرمیرهتویقلبتوجاشوسفتمیکنهو
انقدرازشخوشتمیآدکهفقطمیخوایتوچشماش
نگاهکنیوبگی:”میشهتغییرنکنی؟
میشهبذاریمنبهدوستداشتنتادامهبدم؟
میشههمینچیزیکههستیرونگهداریو بدنشی”؟
بعدیهوازخواببلندمیشیومیبینیهمشافکارخودتبوده :)
روح من| 𝑚𝑦 𝑠𝑜𝑢𝑙
_
ایوان توست ، تا به ابد آرزوی چشم ؛
جانم بخواه نعره زنم ای به روی چشم . .
روح من| 𝑚𝑦 𝑠𝑜𝑢𝑙
_
گر عشقِ تو رنگ غم نمی داد به دل ؛
عشق و غم و دل سه لفظ بیمعنا بود !