میدونی مظلومترین ورژن تو چه زمانی بود؟
اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودی، قلبت بد شکسته بود، اما نمیتونستی بری پیش کسی، یا پیام بدی که حالت خیلی بده، خودت بودی و خودت، رفتی هندزفری رو برداشتی بالشت رو بغل کردی، آهنگ غمگین گوش کردی و یواشکی گریه کردی و بالشت خیس شد و سقف اتاقت تار، آخرش هم نفهمیدی چطوری با اون حال خوابت برد و شبت صبح شد، دقیقا همونجا.💔
بعضی وقتا دلم میخواد قلبمو از تو سینم در بیارم،
بزارمش جلو روم و سرش فریاد بزنم؛
میشه تمومش کنی؟ میشه انقد ساده و احمق نباشی؟
میشه انقد دلت برای آدما و کاراشون نسوزه؟ میشه برات مهم نباشن؟
متوجه ای که داری به جفتمون آسیب میرسونی؟
بعدشم همو بغل کنیم و تا خود صب باهم اشک بریزیم..../:
یه جایی از زندگی میرسه که دیگه ناراحت نمیشی، فقط سرد میشی.
نه چون بی احساس شدی، نه..
فقط خسته میشی از این که هی توضیح بدی چی آزارت داده، چی دلتو شکسته، چی باعث شده از درون جمع بشی.
از یه جایی به بعد، آدم فقط ساکت میشه؛
و این سکوت، از هر حرفی تلخ تره..