کسی که چایی رو بدون قند یا کیک یا هرچیز دیگه ای میخوره یک tea lover واقعیه و این قابلیت از توانایی اکثریت خارجه.
غمگین تر از آن بود کہ عصبانے شود
و در عین حال عصبانے تر از آن بود کہ غمگین شود
پس سکوت کرد،
چون هیچ کلمہای نہ دردش را کم میکرد نہ خشمش را آرام
از روزهایی که توی گذشته داشتم بخاطر اینکه بهشون میگفتم روزهای بد عذرخواهی میکنم، انگار اونا بهترین روزهای من بودن…
بعد از آن ماجرا بود کہ دیگر هیچ تنشے
را نمیتوانست تحمل کند. گوشہ گیر شد،
از آدمها فاصلہ گرفت و با خودش فکر کرد
هر چقدر دور از دسترس تر باشد،
آسیب نمےبیند. شاید تنهایے برایش
بهترین گزینہی ممکن نبود،
اما امن ترین چرا...
و این در حالے بود
کہ بقیہ صداش میزدند " بے احساس "..