رفت روی تخت و خوابید. غمش هم جای دیگری نداشت برود، کنارش دراز کشید و سپس باهم به سقف زل زدند ٌخاطرات همچون واگن های قطار جلوی چشمشان حرکت میکردند!
ارادت ، عمو محمدم.
چالش داریم .میآید یورزمو با رنگ کردن این لوزی میگید الان چ حسی دارین.
یورزم: @user_kaneki
تگ : https://eitaa.com/n_time_off
چالش عمو رو کویر نکنیدا