امروز عمه رفت؛
و حالا حتما کنارِ پدرش آقا سِد مصطفی،
دارد خاطرهی صبرِ مکررش را بازگو میکند.
عمو مختار هم کنارشان است. مطمئنم.
عمو آرام نشسته و عمه دستش را محکم میفشارد.
دلتنگ است. خیلی دلتنگ است.
آنطرفِ دنیا آدمهای عزیزی دارد که خیلی سال است،
دیدارشان به تعویق افتاده!
اما عمه جان
به مادربزرگم که رسیدید محکم بغلش کنید،
ببوسیدش و بهش بگویید:
دنیا برایم تنگ شدهاست از وقتی نیست
تا باهم قرآن تمرین کنیم.
°
°
@naahiit
به راستی جایِخالیِ عزیزانِ رفته را
چه کسی پُر میکند؟!
°
°
@naahiit
راوی میگوید که علت جان دادنش، سمی بوده که به او خوراندهاند! اما روضهخوان خوب میداند که این پاره جگر، از غم کوچه است..
سجاد یاوری
°
°
@naahiit
اگر کتکم زده بود میتوانستم ببخشم؛
اما اینکه بدجور نادیدهام گرفت، دیگر قابل بخشش نبود.
یادداشتهای زیرزمینی/ فیودور داستایفسکی
°
°
@naahiit
شب بود و مِه،
دست انداخته و گریبانم را چسبیده بود،
خواستم از گلویم جدایش کنم، به دلتنگی رسیدم!
°
°
@naahiit
چقدر طولانی شد این آرزو
و چقدر دشوار سپری شد این پیمایش راه ..
نونِ نوشتن/ محمود دولت آبادی
°
°
@naahiit
مسئله این است که ما ملزمیم بر طاعَت و ادب.
حالا خیلی وقتها طاعت بر ما سنگین میآید و
بی ادبیمان سر راست میکند؛
و مع الأسف کمتر اوقاتی که طاعت به جان مینشیند و
مودب بودن شیرین میشود!
مسئله همان مسئلهست ..
°
°
@naahiit
دلتنگ بودید آقا
که اگر نه، گونه رویِ خاکِ کفِ حجره نمیگذاشتید،
با یادِ خدِ تریبِ جدِ عزیزتان ..
°
°
@naahiit
• فدایِ رأفتِ شاهی که قول داده خودش،
زمانِ سختیِ زائر سه بار میآید ..