eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
823 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
آدمی دوام می‌آورد، ورایِ حدِ تصور.. ° ° @naahiit
با که باید گفت این، من دوستی دارم، که به دشمن خواهم از او التجا بردن.. نیمایوشیج ° ° @naahiit
با که باید گفت این، من دوستی دارم، که به دشمن خواهم از او التجا بردن.. نیمایوشیج ° ° @naahiit
• انتخابَت چیست حالا ماهیِ کوچک بگو، تنگ و این کابوس‌ها، دریا و اختاپوس‌ها؟
• ما برایِ با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می‌باختی ..
• کرمانی‌ها گریه که می‌کنند جای اینکه بگویند گریه کردم، می‌گویند گریه شدم! گریه شدم، از گریه کردم خیلی عمیق‌تر است. خیلی دقیق‌تر و ظریف‌تر... گریه شدم یعنی آنقدر گریه کردم که خودم تبدیل شدم به گریه! امروز تمام وجود گریه شدم برای اول بانیِ زیارت اربعین. برای بنیان‌گذار زیارت اربعین. برای مظلومیت یک جوانِ اهل و عیال‌دارِ زندانی؛ که هزارسال پیش نگذاشتند حج بگزارد. برای تنها امام حاجی نشده‌ی شیعه... | @ianashid
شب‌هایِ روشنِ عزیزم .‌. برای دوباره و چندباره خوندنت، بینِ انبوهِ کتاب‌های نخونده، زمان می‌طلبم! که شیرین، با ادبیات جذاب و تصویر سازیِ قوی بودی، و عاشقانه‌‌ی غم‌بارت تو سکوتِ خونه، عجیب تحتِ تاثیرم قرارداد.. ° ° @naahiit
• دندون، دندون‌پزشکی و دکتر دندون پزشک از سری دور هایِ باطلِ بی انتهاییِ که امیدوارم هیچوقت توش نیفتید ..
من راه‌های زیادی که نه اما راه‌هایِ تقریبا زیادی رو نصفه رفتم، بیهوده‌ دیدم و برگشتم؛ پس در نهایت به این رسیدم که آشپزی تنها راهی بود که منو از عصبانیت دور کرد.. درست وقتی فلفل دلمه خورد کردم و پیاز تفت دادم! ° ° @naahiit
دوست داشتم امشب همون شبی بود که امتحانِ سنگینِ فردا با استادِ بی‌منطقم، نمی‌ذاشت بخوابم.. همون شبی که کلی مهمون داشتیم و حالا تازه رفته بودن. همون شبی که تنها تو اتاق نشسته بودم، جلوم پیشدستیِ خیار، شلیل و شیرینی بود، منتظر بودم کتری جوش بیاد، چایی بریزم و حساب کنم چند صفحه مونده و چقدر می‌تونم بخونم .. ° ° @naahiit
فردا روزی که مُردم، خدا نشانم می‌دهد پشتِ همه‌ی آن درهایی را که سماجتم بازشان کرد‌ و بهتر بود اگر باز نمی‌شدند .. ° ° @naahiit
بله، به تو احتیاج دارم؛ زیرا تو‌ تنها کسی هستی که می‌توانم درمورد رنگِ یک ابر با او صحبت کنم. ولادیمیر ناباکوف ° ° @naahiit