خیلی خوب است
که هنوز هم درختِ انار ایستاده و زندگی میکند؛
که برگهای نارنجی و زردش را میبینم؛
که شاخهی پُربارِ انگورِ همسایه به دیوار آویزان است و
مامان کیکِ سادهای پخته، چای دارد دم میکشد و
جایِ خاطراتِ آبنباتگونهی دور، خالیست!
°
°
@naahiit
احتمالا توهم این تجربه را داشتهای که
جایی که به دنیا میآیی، رنگ آسمانش فرق دارد و
حتی بوی خاکش خاص است و
آنجا خاطرات پدر و مادرت شناورند.
📚کوکورو
°
°
@naahiit
_ چقدر سخت است حالِ عاشقی که نمیداند
محبوبش نیز، هوای او را دارد یا نه؟
شهید سید مجتبی علمدار
خوب بود اگر احوالِ گرفتهی جمعه،
در همهی روزهایِ هفته که تو را نداشت، نمایان بود.
چه آدمهای به خودمشغولِ دنیا زدهای هستیم
که هستی و ندیدنت درد که نه،
عادتِ معمولِ به چشم نیامدهی زندگیهامان شده ..
°
°
@naahiit
معمولی باشید و
معمولی بودنتان را نمایش دهید.
بگذارید هنوز هم کیکِ ساده و کوچکِ پشتِ قفسهی شیشهایِ قنادی، زیباترین دلخوشی بنظر برسد و
هدیهها نه در جعبههای کادویی که کاغذ پیچ شده باشند.
بگذارید همهچیز ساده باشد و شما
بدونِ فینگرفود، آیفون۱۷، غافلگیریهای بهروز شده و
و بارگذاریِ آنها در صفحات مجازی،
هنوز هم آدمِ راضی و خوشحالی بنظر برسید!
°
°
@naahiit
_ نازنینِ داستایفسکی
کوتاه بود و کمتر از صد صفحه. شب بود که خوندمش و
دروغ نیست اگر بگم تا قبل از خواب بهش فکر کردم!
یادداشتِ درهم و ذهنیِ روایت گونهای که
در عینِ داشتنِ زبانِ ساده، محتوایِ عمیق و قابل تأملی داشت.
برداشتها، تفسیرها، عشقِ کوتاه و چراییِ فرجامِ حیرت آور ماجرا،
خیلی برام دلچسب بود.
دوست داشتید بخونید. تو همین شبهایِ بلندِ پاییز هم بخونید.
°
°
@naahiit