_ چقدر سخت است حالِ عاشقی که نمیداند
محبوبش نیز، هوای او را دارد یا نه؟
شهید سید مجتبی علمدار
خوب بود اگر احوالِ گرفتهی جمعه،
در همهی روزهایِ هفته که تو را نداشت، نمایان بود.
چه آدمهای به خودمشغولِ دنیا زدهای هستیم
که هستی و ندیدنت درد که نه،
عادتِ معمولِ به چشم نیامدهی زندگیهامان شده ..
°
°
@naahiit
معمولی باشید و
معمولی بودنتان را نمایش دهید.
بگذارید هنوز هم کیکِ ساده و کوچکِ پشتِ قفسهی شیشهایِ قنادی، زیباترین دلخوشی بنظر برسد و
هدیهها نه در جعبههای کادویی که کاغذ پیچ شده باشند.
بگذارید همهچیز ساده باشد و شما
بدونِ فینگرفود، آیفون۱۷، غافلگیریهای بهروز شده و
و بارگذاریِ آنها در صفحات مجازی،
هنوز هم آدمِ راضی و خوشحالی بنظر برسید!
°
°
@naahiit
_ نازنینِ داستایفسکی
کوتاه بود و کمتر از صد صفحه. شب بود که خوندمش و
دروغ نیست اگر بگم تا قبل از خواب بهش فکر کردم!
یادداشتِ درهم و ذهنیِ روایت گونهای که
در عینِ داشتنِ زبانِ ساده، محتوایِ عمیق و قابل تأملی داشت.
برداشتها، تفسیرها، عشقِ کوتاه و چراییِ فرجامِ حیرت آور ماجرا،
خیلی برام دلچسب بود.
دوست داشتید بخونید. تو همین شبهایِ بلندِ پاییز هم بخونید.
°
°
@naahiit
امروز به نامِ شما بود که
دلِ برافروختهی عاشقی داشتید برایِ گفتن:
حافظ از شوقِ رخِ مهرفروغِ تو بسوخت ..
°
°
@naahiit
برای من که نصفِ بیشتر روزم تو مترو میگذشت،
روزهای تقریبا زیادی میشد که تجربهاش نمیکردم، تا امروز!
احساس غریبی داشتم با خانومی که
لاکِ آلمانیِ اورجینال رو فقط صد تومن میفروخت و
عجیب تر اینکه همین امروز، با این قیمت،
داشت بهمون لطف میکرد!
یاد حرفِ یه دوستی افتادم که میگفت:
داریم تو حبابی از دروغ زندگی میکنیم.
°
°
@naahiit