eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
820 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد مُـردن هم وقتِ رسیدن میـشه تازه، کــفن که دستای منو بَـست، دستِ تــو بازه .. ° ° @naahiit
• چه کسی ما را به یاد خواهد آورد؟
لختی کنارمان نشست، چای نوشید و حرف‌هایش را پهن کرد. دست زیر چانه بردیم و همه‌ی چهره‌اش را شنیدیم. حرف‌ها را جمع کردیم و‌ در جیبِ یکی از همان مانتوهایِ مخملِ شکلاتی رنگِ پاییز، چپاندیم، نگهشان داشتیم و یک زمستان، یک بهار و تابستان پِی‌اش را هم نگرفتیم؛ عاقبت امروز، درست وقتی باز دوشادوش هم دورِ همان میز نشستیم، چای نوشیدیم و از عطرِ هل‌اش گفتیم، حرف‌ هایش، کلمه کلمه، از جیب‌ِ تک‌تکمان چکید! روی زمینِ سرد ریخت و فکر شد برای سکوت و خیره شدن به فنجان. نبود خودش..! ° ° @naahiit
بُرش‌هایی از کتابِ "دختر پیامبر" اثر استاد محمدعلی جاودان خوب و بهتر از خوبه اگر اختصاصاً تو این شب‌ها بخونیمش.. ° ° @naahiit
جبرئیل به پیامبر‌اکرم عرض کرد: بگو همه بیرون بروند، جز وصی ات علیﷺ. فرمود: همه بروند جز امیرالمؤمنین، فقط حضرت صدیقه بین پرده و درب ایستاد. جبرئیل عرض کرد: پروردگارت به تو سلام می‌رساند، و می‌فرماید: این مکتوب و وصیت همان مطلبی است که قبلاً از تو تعهد گرفتیم، و بر تو شرط کردیم. مفصل‌های پیامبر شروع به لرزیدن کرد. وصیت را به امیرالمومنین داد، و فرمود: آن را بخوان. امیرالمؤمنین تک تک حروف آن را خواندند. پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود: این عهد خدا با من است که من به تو رساندم و امانت را ادا کردم. امیرالمؤمنین عرض کرد: ‌ بله، پدر و مادرم فدای شما شما رساندی و من و همه‌ی اعضای بدنم بر این شهادت می‌دهیم. بعد پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود: فهمیدی که چیست؟ ضمانت میکنی که پای آن بایستی؟! من می‌خواهم در قیامت شهادت بدهم که تو به این عهد وفا کردی. _ بله، پدر و مادرم به فدای تو! من حتماً به آن وفا میکنم. پیامبر رو به جبرئیل و میکائیل و ملائکه کرد و فرمود: که شما شاهد باشید. امیرالمومنین در اینجا میفرماید: [ قسم به خدایی که دانه را شکافت و مردم را آفرید، خودم شنیدم که جبرئیل به پیغمبر عرض می‌کرد: که به علیﷺ بگو: حریم او هتک می‌شود! و حریم هر مردی عیال و ناموس اوست، و حریم امیرالمؤمنین، ناموس خدا و پیامبر خداست.] امیرالمومنین این را که شنید از هوش رفت و با صورت به زمین خورد. وقتی به هوش آمد، عرض کرد: چشم! حتی اگر به حریمم اهانت و جسارت شود، من صبر می‌کنم... | کافی،جلد ۱،صفحه ۲۸۱
• دلَـت نسوخت که مسکین امیدوارِ من است؟
خدا دست‌هایی دارد که هنگامه‌ی اشک، باران و ترکِ نشسته روی قلب، پایین و پایین‌تر می‌رسند و شانه‌هایت را می‌گیرند .. ° ° @naahiit