خدا دستهایی دارد که هنگامهی اشک، باران و
ترکِ نشسته روی قلب، پایین و پایینتر میرسند و
شانههایت را میگیرند ..
°
°
@naahiit
آیا واقعا ما ارزشش را داشتیم،
که خدا، حسینعلیهالسلام را
به خاطر هدایت ما، به قتلگاه بفرستد؟!
#اباعبدالله
"مردِ شیکپوشِ کاردرست"
قسمتِ دورافتادهی بیمروتی در ذهن هست که خیلی وقتها کاری به کارَت ندارد و حتی در مواقعِ لزوم هم خودش را جلو نمیکشد. ایستاده است گوشهای، کت و شلوار اتوخوردهی مرتبی به تن کردهاست، بعضا سیگاری کنج لب دارد و خوب، سر تا پایِ کلمات و عاطفهای که از ذهنت میگذرند را رَصد میکند!
مغرور است. خیلی مغرور.
سخاوت سرش نمیشود و مهربانی کنارش، واژهی دوری ..
با اینهمه استاد خبرهایست در برانگیختنِ احساساتِ کهنه، خاک گرفته و رنگ و رو رفتهی زندگیات.
همهی کلمات شاعرانه و خاطراتِ بغض آلود را به قلبت پمپاژ میکند و بعد از آن خود را کنار میکشد.
نمونهاش امروز،
درست وقتی نگینیهای ریزِ هویج را برای سسِ ماکارونی آماده میکردم؛ دستهایِ ظریف، چهرهی خستهی مهربان و صدایِ مادربزرگ به قلبم ریخت.
او همیشه کنارِ گوشت چرخکرده یکی دوتا هویج هم میگذاشت و سفارشمان میکرد ریزِ ریزش کنیم؛
من بعد از او، در هیچ ماکارونیای هویج ندیدم.
باور کردنیست؟
باور کردنیست که امروز یک هویج مرا به گریه انداخت؟
قسمتِ دورافتادهی بیمروت ذهن،
کارش را خوب بلد است..
•فاطمه کاشانی•
°
°
@naahiit
بعضی چیزها را نمیشود درمان کرد،
فقط باید آنها را به دوش کشید ..
📚 عیبی ندارد اگر حالت خوش نیست
°
°
@naahiit
تو متروام و احساس میکنم دستفروشها
مهارتِ مثالزدنیای در عرصهی فروش پیدا کردن!
چیزی که قبل از این، به این خوبی، نمیدیدم..
°
°
@naahiit
من تنها و دلتنگم؛
خوب میشد اگر دست دور شانه ام میانداختی و
مرا تا ماه، با خودت میبُردی..
°
°
@naahiit
- با من آنگونه تا کردند
که دلم نمیآمد با کسی رفتار کنم.
وحید عیسوی
بعد سالها ندیدنَت، حالا به صرفِ چای کنارت بودم؛
چای و حرفهایی که جادهای بودند پیچ در پیچ؛ با درختانی بلند، بیبرگ و زمستان زده! که تو عزیز بودی و با عزیز،
باید طولانی و بیتملق حرف زد..
°
°
@naahiit