eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
822 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
مطمئن باش که در هر تأخیری خیری‌ست .. ° ° @naahiit
بعضی‌ها نمی‌گویند: «کمک لازم دارم» نه چون قوی‌اند؛ چون می‌ترسند کسی نباشد. ° ° @naahiit
دلتنگی یعنی ندانی گل‌هایی که برایش خریدی تا قبل از دیدارتان پژمرده می‌شوند یا نه؟ ° ° @naahiit
• زد جُفت، بَـر بابِ ولایت به جسارت پا را لگدی زد به در و سـوخت روانِ همه را ..
وقتی یه کارو زیاد انجام بدی، توش استاد میشی. مثلِ اینکه روزی صدتا دروغ میگی انگار که داری راستشو میگی ..! ° ° @naahiit
• اکنون امانت به صاحبش بازگشت و پس گرفته شد؛ و زهرا از دست من رفت ..
می‌خواهم قبرم مخفی باشد، خودت می‌دانی چقدر به تو وابسته‌ام. وقتی دفنم کردی، کنار قبرم بنشین و برایم قرآن بخوان. دعا بخوان. دلم برای قرآن خواندنت تنگ می‌شود، علی. دست کشید روی گونه‌هایم، اشک‌هایم را به صورتش مالید. - فاطمه جانم! تو چرا گریه می‌کنی؟ - برای غربت و تنهایی تو. برای مصیبت‌هایی که بعد از من سرت می‌آید. از پیامبر شنیدم که می‌فرمودند: "اشک کسی که غم به دل دارد، باعث رحمت خداست" تو غم به دل داری. اشکت را به صورتم مالیدم تا به رحمت خدا برسم. نگرانتم علی... - کتاب' حیدر @amvvaj
به خانه‌شان فکر می‌کنم. به کاسه‌ی آبِ کنجِ اتاق، به شانه‌ای که هنوز، دو سه تار از موهای مادر بینِ رَج‌هایَش جا مانده، به بستری که بویِ مادر را در خود حل کرده، به حسینِ کوچک که‌ سر رویِ همان بالش گذاشته، به زینبِِ دلتنگ که گوشه‌ی حیاط و کنارِ دیوارِ سوخته، تکیه به پهلویِ پدر داده، به حسن.. به دست‌هایِ خیلی کوچکش، به موهای آشفته‌ و چشم‌هایِ خسته‌اش که زیرِِ طاق نشسته، و مرور می‌کند خاطره‌‌ی روزی که مادر راهِ خانه را گم کرده بود .. ° ° @naahiit
• علـی، تو را به خدا می‌سپارم که از تو مظلوم‌تر ندیده‌ام..
• ای خاطره‌‌ی خوشِ مردم حسین ..
کتاب‌های صوتی دستتو میگیرن؛ تو همه‌ی اون وقت‌هایی که شاید یه مشت حرف و فکرِ بی سر و ته همه‌ی مغزتو بلعیده! ° ° @naahiit
تو خوب باش. دنیا زیاده چرک و لجن و بغض‌آلود هست؛ تو گره ننداز تو روزِ یه آدم؛ خدا تو صندوق اماناتش، همه‌ی لبخندایِ از سرِ ناچاریتو محفوظ داره! ° ° @naahiit