کتابهای صوتی دستتو میگیرن؛
تو همهی اون وقتهایی که شاید
یه مشت حرف و فکرِ بی سر و ته همهی مغزتو بلعیده!
°
°
@naahiit
تو خوب باش.
دنیا زیاده چرک و لجن و بغضآلود هست؛
تو گره ننداز تو روزِ یه آدم؛
خدا تو صندوق اماناتش،
همهی لبخندایِ از سرِ ناچاریتو محفوظ داره!
°
°
@naahiit
قرار نیست همهچیز منطقی باشد؛
ما با احساسهایمان هست که زندهایم..
°
°
@naahiit
اینطوریه که تو بهشت؛
میری و جلویِ ویترینِ شیکترین شیرینیفروشی وایمیستی،
از خوشگلترین و خوشمزهترینهاش برمیداری؛
و با چشیدنِ طعمِ نرمِ هر یدونه از نون خامهایها،
نزدیکِ چهارصد و شصت و پنج کالری کم میکنی!
جالب نیست؟
°
°
@naahiit
خدایا من را ببخش
بخاطرِ هر گناهی که
کسی از بندگانت را
به آن سرزنش کردم.
از استغفاراتِ امیرالمؤمنین
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
کتابهای صوتی دستتو میگیرن؛ تو همهی اون وقتهایی که شاید یه مشت حرف و فکرِ بی سر و ته همهی مغزتو ب
چند روزی هست که تمومش کردم و باید بگم:
زیاد دوسش داشتم!
دوسش داشتم بخاطر عاطفهای که بینِ کلماتش موج میزد و احساساتی که نویسنده خیلی خوب تونست
برایِ مخاطب جا بندازه!
که اگر درکِ موقعیتِ داستان رو نداشتی هم
غم، دلتنگی، عشق و حسرتش رو
حتما جایی از زندگیت چشیدی.
ماجرایِ عدهای آدمِ پناهنده که سنخیتی باهم نداشتند و
روزگاری که باهم تو کمپِ آوارگان میگذروندن،
منجرِ به صمیمیت، آشنایی و محبتِ بینشون شد.
قلمی داشت که بسیار ساده و دلنشین بود.
و گویندهای که خوانشِش، شیرینیِ کتاب رو دوچندان کرد.
پس، بخونید یا بشنوید. چون من فکر میکنم،
کمتر کتابیه که ارزش خوندن نداشته باشه،
پس هرچی بیشتر خونده باشی، زندگی رو بُردی!
°
°
@naahiit
میگشتم و میگشتم..
چه چشمهایی داشتی!
چه عکسها که ازت نیست عزیزِ من..
°
°
@naahiit