شیرین، یواش، دلچسب و غمبار بود.
خطِ داستانی مشخصی نداشت و شاید یادداشت گونه بود؛
و من این یادداشت گونه بودن ماجراها و روایتهای درهم اما معمولیِ یک زندگی عادی رو خیلی میپسندم.
البته خوانشِ راوی چیزی نبود که توقع داشتم و
تفاوت لحنی بین دیالوگ و متن داستان قائل نبود.
بهرحال خوبه اگر بشنوید یا بخونید.
°
°
@naahiit
نانشان را به خونِ بچههایی تر میکنند
که شیرشان کردند امشب، بیرون باشند!
آنوقت آندورها گوشهای نشستهاند و
با شکلکهای آغوش و قلبِ بانداژ شده مینویسند:
برایِ سلامتیتان دعا میکنیم!
|فاطمه کاشانی|
°
°
@naahiit
هدایت شده از حامد کاشانی
سلام خدا بر شهید حسین بابری
سلام خدا بر شهدا
با دیدن مظلومیتش در لحظات جراحت و جانبازی و صبوری و لبخند پیش از شهادتش این بیت حافظ در ذهنم تداعی شد:
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
حسین آقا! هنیئا، عجب مزدی گرفتی؛
سلام ما را به اربابت برسان
• حالا اینجام و
غم روز به روز بیشتر به گلوم چنگ میزد
وقتی نمیشد بیام و حرف بزنم.
باید بگم. باید بنویسم..
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دیشبی که بارید؛
خوشی را ریخت و غصه را نَشُست ..
°
°
@naahiit
هدایت شده از "پاراگراف"
توصيف انسان تعالی از دید انسان کامل
💬برداشتی از حکمت ۲۹۸
.
✅پاراگراف های انسان ساز