eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
822 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
"کار خودشونه" یک نویز است، یک اختلال رادیویی، یک ضربه به گیج‌گاه تا تشخیص و تصمیم مختل شود. اگر این روایت مستقر شود با همین شیوه جنایت‌ها گسترده‌تر می‌شود، جنایت می‌کنند.. کار خودشونه! و سپس باز جنایت، این شیوه دقیقا در بیمارستان معمدانی غزه پیاده شد، اولین جایی بود که اسرائیل مردم عادی را در حجم زیاد زد، بعد دید اوضاع علیه اوست، گفت کار موشک حماس بوده، آن قدر افکار عمومی خاکستری‌های ایران -حتی- علیه او شد که مجبور شدند فوتبالیست مفلوک فراری را بیاورند بگوید: تا روشن شدن اوضاع و پیدا شدن مقصر، سکوت می‌کنیم!! بعدها آن قدر کشت و کشت و کشت که دیگر عادی شده بود: "خب امروز هم ۴۰۰ کودک در غزه کشته شدند!" کسی که خیابان را تسخیر می‌کند (به قول خودشان) مسئولیت‌ها به عهده اوست، کسی که هیجان زیاد و کور تولید می‌کند مقصر هموست، کسی که بی نقشه و برنامه ساعت ۸ شب فراخوان‌ می‌دهد یعنی می‌خواهد کاری کند که از چشم‌ها پنهان است.. @Mousavi_Fard
_ دیدمَـت خرم و خنـدان و قدح باده به دست.. ° ° @naahiit
• خونِ همه عاشقان حلالِ حسین است..
فطرسِ بخشوده‌ی بلند مرتبه کاش دست‌هایم به پرِ شکسته‌ات رسیده بود و حالا کنارِ گهواره‌ی کوچکِ حسینِ عزیز نشسته بودیم! کاش هوای آن خانه‌ی خوش‌بو را نفس می‌کشیدم و بوسه‌های پدربزرگِ کودک را می‌شمردم‌. کاش کنارت بودم و با اشک، حسین را می‌دیدم.. ° ° @naahiit
• فیضِ روحُ القُدُس ار‌ باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد
بعد از شهادت زهـرا، امشب علی اول بار است که پس از سال‌ها بالاخره لبخند زده. طفل قنداق‌پیچ را به آغوش کشیده؛ در گوشش اذان زمزمه کرده؛ گلویش را بوییده و بازوهایش را بوسیده. زنان بنی‌کلاب شنیده‌اند. آمده‌اند به خوش‌باش. آمده‌اند به دیدن طفل. به دست‌های سپید مرمرین‌اش که نقل گعده‌های قبیله شده. زنان بنی‌کلاب برایش بازوبند آورده‌اند. زنان بنی‌کلاب حسودند. از همان اول، چشم دیدن ام‌البنین را در بیت علی نداشتند. حالا او برای علی، شیرپسری زیبا و سیاه‌چشم آورده. ماه کامل انگار. درخشان. کشیده ابرو. سرخ‌ گونه. زنان بنی‌کلاب پچ‌پچ میکنند. ام‌البنین بی‌اهمیت، میخندد. رسم عرب است که دست‌های نوزاد را حنا بگذارند. برای امان از گرمای بادیه. گذاشته‌اند. دست‌های پسرک سرخ سرخ است. سرخ حنا. دست‌های پسرک خضاب شده. زنان بنی‌کلاب شورچشم‌اند. پچ‌پچه میکنند و ‌به‌ گوشه چشم نگاهش میکنند و زیرلب، وردهای تاریک می‌‌پراکنند. دیدی چه دست‌های سرخی داشت. دیدی چه گلوی برف‌گونه‌ای. بازوان علی بود گویی. چشم‌های ابوطالب انگار. زنان بنی‌کلاب می‌روند. پسر می‌زایند. یک به یک. پشت به پشت. به بغض علی. به حسادت عباس. پسران قد کشیدند و مرد شدند. لشکری شدند. لشکر بزرگ قبیله. به عراق رفتند. آخرالامر مردی از همین بنی کلاب در عراق، راه آب به عباس بست. شمر نام. گفت که به گلویش آب نرسد. گفت که چشمان سیاهش تاریک شود. گفت که بازوهای مرمرین‌اش را بیاورید که سال‌ها فخر طایفه ماست. پسرک حالا کنار شط افتاد. پسران زنان بنی‌کلاب بالای سرش پچ‌پچه میکنند. چه گلوی برف‌گونه‌ای. چه دستان سرخ خضاب شده‌ای... «مهدی مولایی» https://eitaa.com/m_molaie110
• اگر واکنش تو‌ شدید تر از اتفاق باشد بدان داستان، داستانِ امروز نیست!
گویند که سنگ، لعل شود در مقامِ صبر آری شود، ولیک به خونِ جگر شود .. ° ° @naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
• حالا اینجام و غم روز به روز بیشتر به گلوم چنگ می‌زد وقتی نمی‌شد بیام و حرف بزنم. باید بگم.
هرروز جنگ است؛ همانطور که هرروز عاشوراست. زمانه پیش می‌رود و شاید ریز‌ترین دانه‌ی آردی می‌شویم که تقلا می‌کند از شیار‌های ریزِ الک، پایین نیفتد! ° ° @naahiit
با غم آنهایی که برایمان جان داده‌اند چه باید کرد..؟ @ir_tavabin