هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
تو برپا کنندهی اولین هیئتِ دخترانهای. آن هم در خفقانی که مردهایش هم جرئت روضه گرفتن نداشتند. دروغ گفته هرکه گفته اولین ماییم. تو شرقیترین پرنسس اروپا هستی. مادر چشمرنگیِ فرانسوی و پدرِ خوشسیمایِ عربت گواهاند. و تو اصالت را نه در سیاه و سفید پوست، که در جمعِ گرم خانواده میپنداشتی. این شد که اکیپِ دخترها را جمع کردی و چند مردِ جنگبلد آوردی و زدید به دلِ جاده برای رسیدن به برادر. دروغ گفته هرکه گفته اولین سفرِ مجردی دخترانه را ما برنامه ریختیم. پدرت که دربندِ زندانِ سیاستِ کثیف حکامِ شکمبارهی دشداشهپوش بود، مومنانه و موقر سوالات فقها و شیوخِ ریش سفید را پاسخ میگفتی. دوشادوش رضا که عبای جانشینی امامت به دوش داشت، چارقدِ بعثت به سر انداختی و ترک میدان نکردی. هنرمندانه و زیرکانه به چریکهای مبارز شیعه خط میدادی و فرماندهیشان میکردی. آنقدر فهیمه بودی که حرفت بینِ تمام علمای شهر سند باشد. ملکهی مدینه بودی و در فرمانروایی عاقل و چیرهدست. دروغ گفته هرکه گفته من اولین امپراتور زنِ تاریخم. نگینِ خانواده بودی و تمام مادرها آرزویشان بود عروسشان باشی و مردها از مبارز و پارتیزانهای شیعی گرفته تا فاضلان و درسخواندهها و درباریها میکوشیدند خود را در چشمت عزیز کنند. هیچکس را در حد خودت ندیدی. همتایی برایت نبود. و خدا منت نهاد بر سرمان که روز تولدت، پدرانمان تبریکمان بگویند و بیشتر از هر روزِ سال تحویلمان بگیرند. تو آمدی و ثابت کردی که میشود عزیزدردانهی بابا بود و صورتیترین جامهها را پوشید و از گل نازکتر نشنفت و بعد با بصیرت و قاطعیت و تصمیم به موقع، آنقدر در تمامِ تاریخ موثر و ماندگار شد که تا پایانِ دنیا فرشتگان الگویِ قامتت را برش بزنند برایِ زندگیِ تمام دختران. روز میلاد توست. روز دختر. مبارکمان.
«آنا نعمتی»
| @ianashid
_ تو اگه گریه نکنی نمیتونی چشایِ قشنگی داشته باشی!
🎬لحظهی گرگ و میش
°
°
@naahiit
• خوب نیست اگر تو بله هم، همو داشته باشیم؟👇🏻
https://ble.ir/naahiit
شما اتاق بایگانی ندارید تا احتیاجاتِ آدمها را پوشهبندی کرده و در قسمتِ انتهاییِ قفسهی سمتِ چپ، برایِ چندسالی، فقط جا بدهید تا خاک بخورد. پیش شما کلمات، نگاه میشوند و کمی که گذشت از چشمها سرریز میکنند؛
همانجا جواب، بی هیچ سردواندنی میرسد و زیرِ آن کاغذِ هزار بار تاخورده و مچاله شده، مُهر میخورد.
که اگر نمیخورد، دیگر آن صفِ طویل و چایاش نمیچسبید!
°
°
@naahiit
• بهارِ امسال، خیلی تو دلش غم داره.
چشایِ قشنگی داره، چون اشک داره.
گمونم بود باید برات گریه کرد و بعدش مُـرد؛
تا اردیبهـشت بتونه یادتو با تلوتلویِ برگِ سبزِ نارون و نسیم بفرسته..
°
°
@naahiit
• احساسِ اتلافِ بیمارگونهی زمان داشتی وقتی
کاری که دوست داشتی رو نکردی؟!
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
•
کسی آدم حسابمان نمیکرد. ببخشید البته. قصد جسارت نیست اما اینطور بوده خب. ما قرنها «رعیت» بودهایم. چیزی در مایههای برده. باید زمینهای اربابی آباد میکردیم، شخم میزدیم، حفاری میکردیم و ثمرهی جان کندنمان را به «خان» میدادیم و فقط در حد بخور و نمیرِ خانواده مزد میگرفتیم. از دید اغلب حاکمان رعیتِ گیوه سوخته باید گرسنه میماند تا پررو نشود. حالا چند ده سالیست که به واسطهاش ما محترمیم. شهروندیم. کارگرِ عالیقدر. مهمترین سرمایه. او ما را عزت داد. گفت بدون اراده و تواناییمان کشور به جایی نمیرسد. در باعظمتترین تریبونِ دنیا که نگاه تمام رسانههای شرق و غرب به آن است، ساختهی دست ما را ارزشمند و گرانبها خواند. سر غرور بالا گرفت که لوازم منزلش را ما ساختهایم. با تمام مشغلههایی که یک رهبر میتواند داشته باشد، مراقبِ ایمنی شغل و جسممان بود. به امنیتمان تاکید داشت. به تمامی ما بها داد. هرکداممان. چه کشاوز باشیم و در کنار دار و درختان، چه پای غولهای آهنین و چرخِ صنعت. ما را عزیز داشت. ما را بزرگ کرد. از ما تشکر کرد. تشکر از ما را واجب دانست. سپاسگذاری کرد از نجابت و شرافتمان. ما، همان بینوا رعیتِ دیروز و کارگر سربلند و شریفِ امروز. که حالا به فرمایشِ او ستونِ اصلی ادارهی زندگی بشر هستیم.
«آنا نعمتی»
| @ianashid