چایی هلدار و تازه دمه.
قند گوشهی لپمه و دستم به دستهی لیوان رسیده که نبودِت چرخ میخوره و میُفته تو خیسیِ چاییِ سطحِ سینی. نبودت حباب میکنه. خیره میشم بهت. میترکی! چایی رو نزدیکِ دهنم میارم و هورت میکشم اما انگار قند دیگه شیرین نیست و چایی به ریگِ تلخِ گلوگیری میرسه تا زهر شه و پایین نره!
°
°
@naahiit
عصرهای بهار اوقات همیشه بهکام است.
بهار عطر دارد و
آفتاب دارد و
روزهای طولانی.
حالم را خوب میکند.
میتواند زجرِ پروژهی دانشگاهیام را بگیرد.
°
°
@naahiit
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
چیزهای زیادی رو با خودم به گور خواهم برد. بسیار بیشتر از چیزهایی که در زندگی داشتم.
@ir_tavabin
_ گیرِ حرفای بدِ آدمای بد نیُفت!
🎬 زن در ماشینِ سفید
°
°
@naahiit
بعد به این فکر کردم
شیرینیِ اوقات همان شبهایی بود که باد به صورتم خورد،
چشمهایم را بستم،
دستم را از پنجرهی ماشین بیرون بردم و
به هیچ چیز فکر کردم!
°
°
@naahiit