هوا داغ بود و
آفتاب، بخار از دستگیرههای موتور بلند میکرد!
مرد رفته بود باگتهایِ تازه بخرد.
دلم میخواست برایِ ناهارِ امروز کاهو هم داشته باشند!
کاهو کنارِ ژامبون و خیارشور، ساندویچشان را خوشمزهتر میکرد.
حتما تنها نیست.
آدم که در این انجیر پزانِ مرداد،
رانیاش را رها نمیکند برود نان بخرد.
حتم دارم رانی برایِ زنیست که شاید حالا مشغولِ خرد کردن کاهوهاست ..
°
°
@naahiit
• برنامهای میبینم که راجع به
شرایطِ فعلیِ غزه صحبت میشه؛
و مثلِ خیلی وقتهایِ دیگه به این فکر میکنم
که چه بلایِ بزرگی سرِ این سرزمینِ
زیبا، فاخر و خوش آبهوا آوردن ..
خاطرهها زنده نگهت میدارن.
لبخند یا دردِت میشن.
آدمِ بیخاطره آدمِ بدونِ حرفه؛
آدمهام که بدونِ معاشرت، مردهن!
°
°
@naahiit
خدایِ بزرگم ..
این یه دستور نیست؛ این یه خواهشِ پر اشکه.
عربیات
°
°
@naahiit
سکوتِ خونه،
خنکایِ کولر،
عطرِ قورمه سبزی و
انتظار برایِ دم کشیدنِ یه لیوان چای،
به مراتب آرامش بخشتر از
همهی فانتزیهایِ بزرگسالیِ ابتدایِ نوجوونیه ..
°
°
@naahiit
تکه ابری بودی ملیح، تا سر بلند کنم و
آفتابِ سوزانِ تابستان، فراموشم شود!
°
°
@naahiit
در حدیثی آمده:
هرگاه یکی از ملائکه برای کاری به زمین بیایند، حوریان بهشتی از او میخواهند تا برایشان تسبیح و تربت سید الشهدا هدیه ببرد..
°
°
@naahiit
• شکرت خدا، برایِ همهی این چیزایی که هست
و همهی اون چیزایی که نیست..