هر ڪه را ديدم براے عشق خود شعري سرود
من ڪه معشوقي ندارم از چه رو شاعر شدم؟!! 😕
@nabzeshgh ♥️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😜😅
#طـــو "
در حريمِ خصوصىِ "قلبم" حضور داري...!
أمن...
آرام...
پنهان..
💓 @nabzeshgh
رهـــــــــــا میشوم
در خوشبختی....🙈😍
وقتی
ميگويم:کجايي؟!
#طـــــــ💍ـــــــو
جوابم ميدهي...
کنارت تا همیشه❤❤❤
💓 @nabzeshgh
پیام ارسالی یکی ازاعضامحترم ومهربان کانال که خیلی به مالطف دارن🙏🌹
M:m:
چه کانال خوبی دارید عاشق عکس های دونفره مذهبی شم
کانالتون محشره خدا خیرتون بده
☺️مرسی که هستین🌸
💓نبض عشق💓
گل رزو پر پرش کردم و خواستم بلند بشم که فردی با چفیه لبانی ی گوشه حرم الشهدا نگاهمو جلب کرد چقد لباس
اذان مغرب و عشا رو دادن و مشغول نماز خوندن شدم استرس عجیبی داشتم گوشیم زنگ خورد نمیدونستم الان چه جوری باید بهشون جواب بدم .
+سلام دختر گلم خوبی؟؟
_سلام خوبم شما خوبید الحمدلله؟؟
+دخترم مادر جوابتونو عرض کردن زنگ زدم بگم ان شاالله عاقبت بخیر باشید میخوام شمارتونو بدم به علی فک میکنم وقتشه حرف بزنید.
-ممنونم مامان جان هر جور صلاح میدونید عمل کنید .
قلبم تو سینه بند نبود ممنونم مامان خانم که ی بار و از دوشم برداشتین ...قرار براین شد که سه ترم باقی مانده محرمیت خونده بشه و نامزد باشیم تا فارق التحصیلی بعد فارق التحصیلی عقد و عروسی باهم .....فصل جدیدی از عاشقانه ها منتظرم بود و من بی خبر ....
سر سفره نشستیم که محرمیت بخونن پدرم نگران نگاه داماد میکرد قبل از جاری شدن محرمیت نگاهی به حال پدرم کرد که مضطرب بود .....به پدرم گفت بهتون قول میدم حتی دستم به دستای دخترتون نگیرم تا مال خود خودم نشده ......خطبه جاری شد ......با مهریه ۱۱۴صلوات و ی ختم کلام الله مجید و ۱۳۰ شاخه گل رز......
حالا نوبت من بود که جواب بدم قلبم اروم و قرار نداشت با کلی استرس ...
+بسم الله الرحمن الرحیم باتوکل برخدا و استعانت به امام زمان با اجازه پدر و مادر عزیزم بله......
قرار بر این بود که بعد خطبه هر دو خانواده باهم بریم ناهار ......
علی شیطنتش گل کرد و گفت :من تو رو از شهدای گمنام دانشگاه دارم بریم اونجا؟؟
-علی جان منتظرموننا
+باکیش نی زود برمیگردیم...
بله طبق معمول گلای رز ابی چشمک میزد که روی قبور هر ۵ شهید گذاشته شده بود متعجب نگاه گل ها میکردم که زد زیر خنده....
+چیه؟؟مگه رز ابی دوس نداری؟؟
_نگید گلای دوشنبه ها کار شما بود ....
+به من چه که مینشستید سر شهید وسطی حسودیم میشد میخواستم ی کم از توجهتونو بدزدم .......
از فردا باید باکسی که حالا تمام دنیام شده بود سر یک کلاس مینشستم ......
@nabzeshgh
💓نبض عشق💓
اذان مغرب و عشا رو دادن و مشغول نماز خوندن شدم استرس عجیبی داشتم گوشیم زنگ خورد نمیدونستم الان چه جو
درخواست دوستان که بیشتر براتون بنویسم خوش حالم دوس داشتین 😍😍