یه دبیر ریاضی داشتیم مثل این دبیرای پروازی خیلیا میشناختنش
نه بخاطر علمش،بزرگوار اینقدر تو تجمعات و تظاهرات سردسته بود و بی بی سی نشونش داده بود سرشناس شده بود.
یه دبیر ادبیاتم داشتیم
اومد شعر حب الوطن بخونه اولش ضمیمه کرد:من ایرانو وطن خودم نمیدونم.
از مدرسه تا مزار عباس میرزا مرحوم پرانتز
ایشالا برنخورید به این چیزا اما دبیر نگارشمون میگفت قرآن تحریف شدست و اصلا معجزه نیست
دیگه اینو گفت یه سری از سیب زمینیای کلاسمون که با هیچی کار نداشتنم صداشون دراومد
با این شرایط اینکه همچین افرادی بگن شهدای مدافع حرم شهید نیستن و امام حسین هزار و چهارصد سال پیش شهید شده پس لازم نیست عزاداری کنیم چیز عجیبی نیست
بعد من میومدم خونه میگفتم همچین معلمایی داریم زنگ بزنید اداره یه تذکر بشون بدن کمتر تو مدرسه از این حرفا بزنن.
بابام میگفت :شما باید بتونی خودت مشکل خودتو حل کنی.
در همین راستا یه روز تلفن خود مدرسه رو از دفتر قرض گرفتم که مثلا زنگ بزنم خونه اما زنگ زدم اداره:)
دیگه اینکه بعدا مدیرمون فهمید کار من بوده چیز قابل تعریفی نداره که براتون بگم
الان دوسدارم جای اون لحظهی شاعر باشم که میگه:
تاصبح میخوابی و من تا صبح بیدارم
تازه بغیر از دردودل من درد هم دارم
سوال پیش میاد
چرا تا الان آتش در گلستانو نگاه نکردم؟
جوابی ندارم اما حقیقتا قسمت اولش قشنگ بود
تو تلگرام از یه کانال لفت دادم
ادمینش اومد پیویم تشکر کرد که یه مدت میخوندمش :)
این فرهیخته بازیا چیه درمیارن؟
کاش این پیامرسانا شرایط سنی داشتن
از بس به مامانبزرگم نحوه پروفایل گذاشتن تو روبیکارو نشون دادم و یاد نگرفتن
که در پایان مجبور شدم بزنم تو سرخودم که من غلط کردم گفتم بلدم