eitaa logo
نفاد
77 دنبال‌کننده
0 عکس
0 ویدیو
0 فایل
ما عندکم ینفد و ما عندلله باق 🔖راه ارتباطی: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_sei80jt&btn=نفاد
مشاهده در ایتا
دانلود
نفاد
🕰 پانزده آبان، ساعت هشت و هجده دقیقه به بیشتر از بیست نفر خبر دادیم. یه عده که آدم حساب نکردن جواب
قبل از 23 خرداد 1404، تقریبا روزی یه کتاب داشتم تموم می کردم. تقریبا. سرعت خوبی پیدا کرده بودم. وضعیت درسیم هم خوب داشت پیش می رفت نسبتا. یه کم آواره بودم که خب بودم دیگه! جنگ شد. شرایط عوض شد. و الان نزدیک یک ساله که وضعیت کتاب خوانی من رو به قهقرا رفته. کتاب شعر گرفتم دستم که تموم بشه و نمیشه! کاری که برای کتاب جور شده بود برام هم سر همین کتاب نخوندن هام پرید. روم نمیشه به مهدی بگم حداقل یه پیگیری کن هزینه قبلی ها رو واریز کنن... بعد رفتم می بینم درسم رو حذف کردن. میگم درس رو چرا حذف کردید؟ میگن افتادگی داری. حالا چرا افتادگی دارم؟ چون زنگ زدم پرسیدم چی کار باید بکنم؟ گفتن درخواست بنویس. نوشتم و فرستادم و گفتن قالب جدید درخواست ها رو بارگزاری کردیم و برو توی اون قالب بنویس! تا پنجم. من فکر کردم میگن تا ششم. ششم فرستادم و گفتن دیر فرستادی. افتادگی همینه. افتادگی الان باعث شده که درسهام حذف بشه و رسما و عملا یک سال از همه چی جا بمونم :) یه جا دیدم ننه ابراهیم توی کانال از فرم یه آقا پسری عکس گرفته بود و گذاشته بود که پسره نوشته «به شدت تنبل» و نمی دونم چی چی. بعد ننه ابراهیم نوشته بود خب کرّه میخ! من الان برم به دختر مردم بگم تو تنبلی می گه آخ جون؟! نمی گه که! فقط فحش میده! یا تنبلی که برو درمانش کن! یا نیستی و تواضعه که بیجا می کنی می نویسی... حرف حقیه. یا من بلدم شرایطم رو مدیریت کنم و «به شدت بی عرضه» نیستم یا دارم تواضع می کنم. اگه تواضعه که این چه شرایطیه من دارم؟ اگه اون واقعیته، که خب چرا غلطی نمی کنم؟ یعنی هر کی از بیرون می بینه حق داره این مدل سوال رو بپرسه... جواب من چیه؟ خسته تر از اونم که جواب داشته باشم پاشم برم سر وقت بازی هام... از نوشتن و غر زدن آبی برام گرم نمیشه...
نفاد
قبل از 23 خرداد 1404، تقریبا روزی یه کتاب داشتم تموم می کردم. تقریبا. سرعت خوبی پیدا کرده بودم. وضعی
اینم اضافه کنم دیروز که امیرمحمد زنگ زد و گفت دیر میاد، میخواستم دیگه سرمو بکوبم به دیوار. که همه کارها رو ول می کنن سر من! ولی گفت پدرش مریضه و بیمارستانه حق دادم بهش... اما همون موقع، چند تا از بچه ها بودن که روی اعصاب راه می رفتن. بیهوده اونجا بودن! پرسیدم چرا اینجایید؟ گفتن فلانی و بهمانی گفتن ما میایم و شما هم بیاید... فلانی و بهمانی هم نیومدن! چطور کار برای آدم تراشیده میشه؟ همین شکلی که می بینید :) اون طفل معصوم رو نمیشه دعوا کرد... اونی هم که بهشون وعده داده بود رو اگه دعوا کنی، خب به کفه ی کفشش هم نیست :) تو سگ کی باشی در این درگاه که بخوای اعتراض کنی؟ باید بچه ها برن روی اعصابت. هر کاری که میخواستی انجام بدی و براش برنامه ریزی کرده بودی رو نتونی انجام بدی. اعتراض هم بکنی بهت بگن غرغرو :) شکر خدا را که در پناه حسینیم... سه دیقه دیگه باید حاضر و آماده باشم... نباشم جواد تا شب میخواد متلک بندازه که دیر میای و معطل شدیم و فلان...
🕰 پانزده آبان، ساعت سیزده و بیست و یک دقیقه نود و هشت تیک عصبی گرفته بودم. اعصاب و روانم به شدت فرسوده شده بود. کرونا شد و چون شرایط عوض شد، الحمدلله حالم هم عوض شد. تبعات فرسودگی چنان بالا بود که نهایتا دور از محیط قبلی جایی اجاره شد و آن جا زندگی کردم. هزار و چهارصد و دو، می رفتم زیر دوش آب گرم، نیم ساعت. خدا من را ببخشد. یکی دو بار بیشتر نشد. ولی دیگر توان نداشتم و تنها چیزی که به ذهنم می رسید همین بود... و در تمام این سال ها می نوشتم. همه چیز. می نوشتم و می نوشتم و می نوشتم. نوشتن مشغولم می کرد. مخدر بود؟ بود. هست. هنوز هم. بعد از این همه حذف کردن، باز هم آمده ام سمت نوشتن. صبح به قدری حال گریه داری داشتم که نمی خواستم بروم. می خواستم پیام بدهم دیگر نمی توانم... ولی نوشتم! تا کی با نوشتن می شود جلو رفت؟ نمی دانم.
نفاد
🕰 پانزده آبان، ساعت هشت و هجده دقیقه به بیشتر از بیست نفر خبر دادیم. یه عده که آدم حساب نکردن جواب
🕰 پانزده آبان، ساعت سیزده و سی و یک دقیقه وقتی از خشکاندن ریشه با سم نوشتم، خوب می دونستم از چی دارم می نویسم. من ریشه دارم. تو ریشه داری. هر کسی ریشه داره. ریشه آدم توی جاییه که بهش متعلقه. به شغلش. به درسش. به محیط اجتماعیش. به گوشیش. به خانواده اش. به دینش. خشکوندن ریشه یعنی اون چیزهایی که باعث میشن رفتار فرد بر اساس اونا شکل بگیره، برداری اونا را بزنی و از بین ببری. گوشی رو ازش بگیری. خانواده رو ازش بگیری. هر چیزی که باعث شکل دهی رفتارش میشه رو تغییر بدی. توی یه کلام هویتش رو عوض کنی. با سم میفتن به جون ریشه ها یعنی چی؟ یعنی میخوان هویتت رو از بین ببرن. تو سالها معتاد بودی. بهت میگن نکش! بابا مخدر جزئی از زندگی توئه! رنگ پوستت رو تعیین کرده! نوع رفاقت هات رو تعیین کرده! ساعت خوابت رو تنظیم کرده! بعد میگن ترکش کن! عه! مگه میشه؟ ما سال ها با هم بودیم! همه چیمون با هم بود! ما را با هم میشناسن! بعد میگن ترک کن... سخت نیست؟! هست دیگه... حالا با سم به جون ریشه افتادن یعنی چی؟ یعنی میگن تو هم مثل ما باش. می دونید؟ من نتونستم باشم. نمی تونم. اذیتم. انطباق ندارم. نتونستم خودم را با این روش سازگار کنم. مثلثم و فضای خالی دایره واری رو نشونم دادن و میگن جای تو اینجاست! نیست! به خدا نیست. من مثلثم! من دایره نیستم. حالا با سم، همونی که خودشونو آلوده کرده، افتادن به جون من که دایره شو و از مثلث بودن بیرون بیا... بگم دارم گریه می کنم؟ آره! دارم گریه می کنم! برای خوابی که نکردم دارم گریه می کنم. برای اینکه نمی تونم حرفمو به کسی بزنم دارم گریه می کنم. برای اینکه هیشکی حواسش نیست با ول کردن هاش چه بلایی سر بقیه میاره دارم گریه می کنم. باید بخوابم که دو ساعت دیگه حسین میاد! ولی نشستم دارم می نویسم و گریه می کنم. خسته ام. خسته ام. از پیشنهاد اون خانم که یه دختر که فرسنگ ها با هم فاصله داشتیم... از ول کردن دیروز مسعود... از زنگ امروز داداش حسین و ول کردنش... از این که گفتن زوده و نرو و گفتم باید برم و چپ چپ نگاهم کردن... آره خسته ام من مثلثم سبک زندگی شما ها داره من رو می بره سمت دایره شدن به خدا نیستم من دایره نیستم تمام وجودم ارور میده وقتی میخوام دایره بشم من نمی تونم دایره باشم :( سم نریزید پای ریشه های من... به خدا ظلمه
🕰 پانزده آبان، ساعت بیست و دو و دوازده دقیقه اگر توی هوای سرد مریض بشوی چه نتیجه ای می گیری؟ آفرین. سرماخوردگی مربوط به هوای سرد بود. بعد مهاجرت کنی به هوای گرم. خیال کن غاز مهاجری! وقتی به هوای گرم رسیدی، اگر دوباره سرما خوردی چی؟ آفرین! متوجه می شوی شاید هوا در سرماخوردگی اثر داشت، اما همه کاره نبود و عیب از جای دیگری هم هست. یعنی تکرار یک مسئله در وضعیت های مختلف، آدم را به این نتیجه می رساند که شاید یک جای کار دارد می لنگد، غیر از جایی که قبلا فکرش را می کرد! حکایت من است. قبل تر فکر می کردم فلان جا یک رفتار اشتباه داشتم که نتیجه اش شد آن امتحان، بدبیاری، سختی، یا هر چیز دیگری که اسمش را می توان گذاشت. الان وقتی می بینم دوباره همان مسئله برایم رقم خورده، با مختصات مشابه، با رنگ آمیزی همان شکلی، در فضایی کاملا جدید، متوجه می شوم که همه دلیل آن اتفاق، سوء رفتار خودم نبود که این بار من قدم اشتباهی برنداشتم. حتی کلا قدمی برنداشتم! قدم برعکس هم برداشتم! فحش گذاشتم اصلا هرکس که آن سمتی برود! و نرفتم! صاف و صادق. راست و حسینی نرفتم! به خودم که دیگر نمی توانم دروغ بگویم. می توانم؟ بعد می بینی دقیقا همان مسئله دارد تکرار می شود، در فضایی کاملا جدید. خب متوجه می شوی که یا بناست تا آخر عمر با همین دست فرمان جلو بروی و هر چند وقت یک بار دچارش بشوی، یا توی امتحان قبلی رفوزه شدی و الان تجدیدی است و یا نمی دانم! در هر صورت این تویی و امتحان مشابه... شاید هم توهم امتحان داری! الله اعلم...