داستان #آرزوی_من....
قسمت پانزدهم...
شهاب جلسات مشاوره رو به سخره گرفته بود. یا نمیومد یا وقتی میومد اراجیف می گفت. مشاور هم متوجه عدم ثبات شخصیت و بی مسئولیت بودن شهاب شده بود.
مشاور گفت که مشکل همسر شما اینه که مغزش کوچکتر از سنش هست و سالها باید بگذره که بزرگ بشه. شایدم خودش نمیخواد بزرگ بشه!
با وجود سه تا بچه، همسر شما هنوز هم مثل جوان ۱۷یا ۱۸ ساله فکر میکنه و مثل اونا عمل میکنه. اگر میتونی با همین شرایط تحملش کن و الا با فشاری که روی شما هست، زندگی کردن سخته.
و مسئله اصلی این بود که شهاب هیچگونه تلاشی هم برای مرد شدن نداشت.
یه خانواده درست و درمونی هم نداشت که گوشش رو بگیرن و بگن این خوبه اون بد...
مامان و بابای منم که چی بگم والا ، دیگه تا الان چندین و چندبار در موردشون صحبت کردم. میتونستند و بلد بودند زندگی خودشون این نبود😔
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
با وجود این مسایل، سارا در اون فاصله ای که من در حالت قهر در خونه بابام بودم خیلی تلاش کرد.
_ ببین آرزو این شهاب شما قبلا اعتیاد داشته ولی الان به خاطر شما ترک کرده. الانم اگر یه کار خوب پیدا کنه شاید مرد زندگیت بشه. از کجا میدونی؟
_از اونجایی که من دوران خوشی این بشر رو دیدم. زمانی که مست پول و خوشی بود بدتر بود. الان اگر ماهی دو سه شب نیست و میره دنبال رفیق بازی اون زمان هر شب خوشگذرونی می کرد و نمیومد.
_البته آرزو شما هنوز تو بحران هستی ها!!
شما بعد اون سقط که داشتی هنوز کمر راست نکردی و با دوز بالا دارو میخوری!
سارا راست میگفت، اون کابوسهای شبانه تمومی نداشت. دائم در حال عذرخواهی از پسرم بودم. یعنی میشه منو ببخشه؟؟!!😭😭
کافی بود یک شب قرصهام رو دیر بخورم یا یادم بره، اونوقت تا مرز خودکشی میرفتم😫
_سارا !! تحمل این زندگی برام سخته. بذار حداقل از شهاب دور باشم تا بتونم آرامش بگیرم.
حدود دوماه طول کشید که مشاوره ها به اینجا ختم بشه که ما به درد هم نمیخوریم.
برای گرفتن حق و حقوقم هم به توافق رسیدیم که هم دستم خالی نباشه و هم شهاب توانایی پرداخت داشته باشه.
آخرین جلسه دادگاه داشت میرسید و شهاب هنوز باور نکرده بود که داره همه چیز بین ما تموم میشه.
اینقدر من رفته بودم قهر و برگشته بودم که فکر می کرد بچه بازیه و من باز هم برمی گردم🙁
منشی دادگاه گفت آخرین مدرک لازم برای ارائه به دادگاه ، آزمایش عدم بارداری هست. اینو بیارین تمومه.
گفتم خانوم اون رو که مطمئن باشین.
گفتند ولی برای پرونده لازمه. فردا بیارین تا براتون نوبت آخر رو بذارم.
آخرین مدرک رو هم گرفتم و بردم محکم زدم روی میز منشی. از اون خانم که همش چوب لای چرخ ما میذاشت حسابی عصبانی بودم.
شهاب هنوز نیومده بود. تاخیرش تکراری و طبیعی بود. اصلا شاید نمیومد.
_خانم اگر همسرم نیان چی میشه؟
_هیچی خانوم. مدارک تون کامله. شما میتونید امضاها رو انجام بدین و برین. ایشون هم نیان دادگاه حق رو به شما میده. و مجوز طلاق صادر میشه.
طلاق!!!! چه کلمه مشمئز کننده ای 😖
ولی الان برای من حکم رهایی رو داشت🙁
خیلی صبر کردم و شهاب نیومد. مثل همیشه حتما خواب بود. یعنی اینقدر این قضیه براش بی اهمیته که اصلا نیومد.
تو افکار خودم بودم که خانم منشی صدام زد.
_خانم آرزو . ت
_بله خانم من اینجام. مجوز صادر شد بالاخره؟؟!!😊
_نخیر خانم. این آزمایش مال خودتونه؟
_بله چطور مگه؟!
_خودتون جوابش رو دیدین؟
_جوابش؟! .... بله دیدم... نه ندیدم... منظورتون چیه؟!؟! چه فرقی میکنه؟
مگه چیه توش؟
_شما باردار هستین خانوم!!!🧐
_باردار؟!؟!😨
امکان نداره!!😳
_بفرمایید این جواب آزمایش تووووون
چشمام سیاهی رفت و دیگه هیچی نشنیدم.
چشم که باز کردم چندنفر من رو دوره کرده بودند و در حال آب پاشی صورتم و دادن آب قند و ....
_خانم!!! اون برگه رو بدین ببرم آزمایشگاه حتما اشتباه شده!!
توی دادگاه موبایل ممنوع بود وقتی اومدم بیرون پیام شهاب رو دیدم که گفته بود نمیام هرکاری میخوای بکن.
به سارا زنگ زدم .
گفت برو آزمایشگاه منم الان خودمو میرسونم. دوباره آزمایش دادم....بی بی چک دادم...
جوابش باور کردنی نبود!!!😭
نتونستم قبول کنم. سونوگرافی رفتم.
گفت خانم شما ماه ۴ رو پرکردی و داری میری تو ماه پنجم😳😳
سارا یک لحظه منو تنها نمیذاشت یا زنگ میزد یا میرفتم پیشش. به معنی تمام مستاصل بودم. غیر از این بود حتما دیوونه شده بودم.
- سارا من نمیخوام سقط کنم!؟!؟
سر سقط قبلی دیوونه شدم.
مردم و زنده شدم!
تحمل ندارم.
سارا نمیتونم اینو دنیا بیارم!
سارا به من بگو چیکار کنم!
سارا دعا کن بمیرم!
سارا بچه هامو چیکار کنم!
و سارا هم نمیدونست با من چیکار کنه!؟!؟!؟
این داستان ادامه دارد....
🌸مرکز مردمی نفس سبزوار🌸
https://eitaa.com/nafas110530
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀
🔸️یکماه نخوردیم و نیاشامیدیم☕
🔸️ای کاش فقط این نباشد🌼
⭐ ای کاش دلی را هم شاد کرده باشیم ☺
⭐ گرهی از کار بسته بنده ای گشوده باشیم🪢
⭐دستی را هم به مهر گرفته باشیم،🤝
⭐و لبخندی را بر لبی نشانده باشیم🥰
⭐ای کاش توانسته باشیم سرباز لایقی برای امام عصرمان باشیم⚘⚘⚘
تا حال عیدمان به معنای واقعی مبارک مان باشد.🎁🎁🎈🎈
🌸🍀عیدتون مبارک🍀🌸
https://eitaa.com/nafas110530
🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸🍀🌸
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
😍😍😘🥰قند عسل.
💫حدود دو دقیقه، بیامان بخند💫
عیدتون به همین شیرینی 🥰🌸
🍃🌸••●••🌸🍃
☘مرکز مردمی نفس سبزوار ☘
https://eitaa.com/nafas110530 ✨
8.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📣بزرگترین خطری که کشور رو تهدید میکنه چیه ؟
📌خطری که اگه اتفاق بیوفته دیگه هیچ کاری نمیشه کرد.😱
📌خطری که به سرعت دشمن را بر کشور امام زمان مسلط خواهد کرد😱
👶مرکز مردمی نفس سبزوار 👶
https://eitaa.com/nafas110530 ✨
#شهید_ستاری
✅ این کار فلسفه داره...
یک بار با عصبانیت ایستادم بالای سر منصور. نمازش که تمام شد، گفتم: «منصور جان، مگه جا قحطیه که برای نماز میآیی وسط بچهها؟ خُب برو یه اتاق دیگه که منم مجبور نشم کارم رو ول کنم بیام دنبال مُهر تو بگردم!» تسبیح را برداشت و همانطور که میچرخاندش، گفت: «این کار فلسفه داره. من جلوی اینها نماز میخونم که از همین بچگی با نماز خوندن آشنا بشن. مُهر رو دست بگیرن و لمس کنن. من اگه برم یه اتاق دیگه و اینها نماز خوندن من رو نبینن، چطور بعداً بهشون بگم بیایین نماز بخونین؟!»
قرآن هم که میخواست بخواند، همینطور بود. ماه رمضانها بعد از سحر کنار بچهها مینشست و با صدای بلند و لحن خوش، قرآن میخواند. همه دورش جمع میشدیم. من هم قرآن دستم میگرفتم و خطبهخط با او میخواندم.
اصلاً اهل نصیحت کردن نبود. میگفت بهجای اینکه چیزی را با حرف زدن به بچه یاد بدهیم، باید با عمل خودمان نشانش بدهیم.
☘مرکز مردمی نفس سبزوار ☘
https://eitaa.com/nafas110530 ✨
اگر میخواهید کودکان شما در بزرگی بزرگ باشند بزارید کودکی کنند 😁
👌امام کاظم علیه السلام
🔸کسانی که در کودکی به اندازه کافی بازی نکرده اند،
🔹 در بزرگسالی، عجول، شتابزده و بی ظرفیت می شوند.
☘مرکز مردمی نفس سبزوار ☘
https://eitaa.com/nafas110530 ✨
🌻پنجشنبه است
روز شاد کردن دلِ آنهایی که
در زیر خاک در انتظارند
روز لمس کردن خاطره ای که
در ذهن داریم
که باخود میگوییم چقدر دلم
برایت تنگ شده
🌻بیاییم در پنجشنبه شب، جهت شادی دل اموات ناجی جان یک انسان بی گناه باشیم.
شماره کارت نفس, با کلیک کپی میشه😊
6037997950482761☘مرکز مردمی نفس سبزوار ☘ https://eitaa.com/nafas110530 ✨