May 11
یک کانال نحیف و مرحومی در تلگرام به این اسم داشتم، این ادامه آن هست انشاءاللّه
📝 #یادداشت
💢 دیدار طلاب با رهبر انقلاب
💠 تبلیغ و چالش وحدت و کثرت در حوزهعلمیه[۱/۲]
🔸 دیدار اخیر رهبر انقلاب با طلاب، اظهار مجدد نگرانی ایشان نسبت به نهاد دین و وظیفهای است که بر دوش دارد. نگرانیای که به صورت خاص بر ضعف امر تبلیغ در بین کارویژه های حوزه متمرکز شد و در نهایت راه حل اصلی ایشان، ایجاد کانون های عظیم ناظر به تبلیغ در دل حوزه علمیه قم، و سپس سایر حوزه های کشور بود.
🔹 در یک بازخوانی تاریخی بسیار اجمالی، میتوان گفت که حداقل از دوره صفویه به بعد، حوزههای علمیه شیعی حامل ساختاری شد که مبتنی بر یک نهاد مَدرَسی با محوریت فقه، به سمت تربیت مجتهدان برجسته به مثابه قله های تجمیع اقتدار اجتماعی نهاد دین حرکت کرد.
🔸 ما در این یادداشت بیشتر بر ساختار قلهای و مدرسی حوزهها تمرکز میکنیم و اینکه چرا در حوزههای علمیه، تبلیغ معارف دین در اولویت دوم نسبت به این ساختار قرار گرفته است؟
🔹 هدف از این ساختار، ایجاد قلههای علم و فضل و تجمیع اقتدار اجتماعی نهاد دین در یک نقطه و حتی یک شخص بود. حوزههای علمیه، به صورت طبیعی، به سمتی حرکت میکردند تا بتوانند در برابر اقتدار سلطانی، که متمثل در شخص سلطان بود، اقتدار فقاهتی را قرار دهند که متعین در یک یا چند نفر محدود باشد تا از این رهگذر بتوانند فرا رَویهای حاکمیت را کنترل نماید.
🔸 این ساختار خصوصا در دوره صفویه تا اواخر قاجار...
🔰 ادامه در پست بعدی...
#دیدار_طلاب
#تبلیغ
https://eitaa.com/nafy_va_esbat
🔰ادامه پست قبلی...
💠 تبلیغ و چالش وحدت و کثرت در حوزهعلمیه[۲/۲]
🔸 این ساختار خصوصا در دوره صفویه تا اواخر قاجار کارکرد بسیار ویژه تبلیغی (به معنای عام) داشت و به خودی خود، باعث تحکیم و ترویج دین در جامعه بود. در امتداد چنین پیکربندی، یک نهاد مَدرَسی معطوف به تقویت ساختار کلان به وجود آمده بود که نظام ارزشی خاص خود را نیز در درون حوزه استحکام می بخشید. به طبیعت حال، فعالیت های خاص و خرد تبلیغی نیز در ذیل این کارویژه تعریف میشد و اولویت بعدیِ کار طلاب را تشکیل میداد. البته در فضای سنتی آن زمان که بخش زیادی از معارف از طریق سنتهای خانوادگی منتقل میگشت، همین تبلیغ معمولی روحانیون نیز تا حدی پاسخگوی نیاز جامعه بود.
🔹 با ورود جدی گفتمان فرهنگی مدرنیته به ایران، اقتدار اجتماعی این قله رقیبی از جنسی دیگر پیدا کرد. رقیبی که هر چند در بیرون از مرزها، قله هایی را شکل داده بود، اما در داخل اجتماع خود را منتشر در همه سطوح فرهنگ و سیاست و علم و خصوصا تکنولوژی معرفی میکرد، گفتمان تجدد اساسا قلهشکن بود. اقتدار هرمی مرجعیت را با انتشار عرضی خود در جامعه دچار چالش می کرد و در قبال آن، مرجعیت اجتماعی جامعه ایرانی را به خارج از مرزها منتقل می کرد. این تحول عظیم، محتاج ویرایشی عظیم در نهاد دین بود.
🔸 شروع این ویرایش شاید از ابتدای نهضت در ابتدای دهه ۴٠ بود. آنجایی که در مجموع می توان گفت، این مرجع تقلید بودن امام نبود که او را به رهبر سیاسی-اجتماعی برجسته تبدیل کرد، بلکه برعکس، رجوع فقهی مردم به ایشان مرهون پیشتازی ایشان در پاسخ به نیاز سیاسی اجتماعی جامعه ایرانی بود، امری که در طول ۱۵ سال به تدریج محقق شد تدریجا ایران در مستوای نزاع تمدنی با گفتمان تجدد قرار گرفت.
🔹 پیروزی انقلاب اسلامی نقطه عطف این تحول ساختاری بود. نهاد دینی که تا دیروز در برابر انتشار عرضی اقتدار اجتماعی مدرنیته راهی به سوی تکثرات جامعه در نهادهای حقوقی، علمی، فنآوری، آموزشی و... نداشت، و در واقع از آنها عقبنشینی کرده بود، اکنون عملا متولی ایجاد اقتدار عرضی در برابر رقیب غربی بود.
🔸 این برهه تبدیل وحدت به کثرت، به صورت طبیعی حوزه را دچار چالشی سخت کرد. جامعهای که در همه ابعاد، تحت هجمه گفتمان رقیب قرار گرفته بود، اکنون باید در همه ابعاد مورد بازسازی گفتمانی قرار میگرفت و حوزه نمیتوانست با تاکید بر حیث توحدی خویش این نیاز جدید را ذیل حکومت اسلامی پاسخگو باشد.
🔹 اکنون که دیگر محدودیتها و تقابلهای سیاسی سابق با طاغوت درمیان نبود، این بازسازی ساختاری حوزه باید در قالب خلق پروژه عینی و خارجی زندگی دین مدارانه برای آحاد مردم در همه ابعاد نمود می یافت. اما حوزه ای که تا پیش از این به ساختاری قله محور عادت کرده بود، در خلق این کثرت به مشکل برخورد.
🔸 ایجاد سازمان های اقماری مانند دفتر و سازمان تبلیغات، برای تسریع در این روند بود، اما در شرایطی که نظام خود در کارآمدی اداری چالش های مهیبی در پیش روی داشت، ایجاد اقتدار عرضی کار ساده ای نبود.
🔹 در این شرایط، رهبر انقلاب، به صورت مکرر و از ابتدای دوران رهبریشان، بر اولویت یافتن تبلیغ و در واقع انتشار عرضی حوزه در بین مردم برای خلق اقتدار اجتماعی جدید تاکید می کنند. این تاکید باید به درستی فهمیده شود. همه امکانات حوزه باید در خدمت خلق این اقتدار عرضی اجتماعی قرار گیرد. صحبت از فقط منبر رفتن نیست، بازسازی و متناسب سازی حوزه های علمیه برای تبیین و انتشار دین در همه عرصه های حیات اجتماعی منظور است. هرچند دریچه ورود به این تکثر، جدی گرفته شدن امر تبلیغ به معنای مرسوم آن است. اولویت یافتن تبلیغ، حوزه را با چالش های دین داری در جامعه بیشتر مانوس خواهد کرد، طلاب را از تفکرات انتزاعی رها نموده و به سوی راهبری اجتماعی در فضای متکثر حکومت اسلامی سوق خواهد داد.
#دیدار_طلاب
#تبلیغ
https://eitaa.com/nafy_va_esbat
✍ بس فتنهها بزاید
تأملی در باب بسط گفتمان انقلاب اسلامی
۱ از ۳
🔺همواره یکی از چالشهای جریان انقلاب اسلامی، مواجهه با طیف به اصطلاح خاکستری (اگر کاربست این واژه صحیح باشد) بوده است.
فرض چالش خیز اینجاست: این طیف علقه شدید و جدی با حاق گفتمان ایمانی انقلاب اسلامی ندارند.
توصیه هم این است: پس برای همراه کردن آنان با انقلاب و یا حداقل کاستن از اصطکاکشان با سیاستهای نظام، بهتر است از گفتمانهای رقیقتری استفاده شود؛ گفتمانهایی که لبههای تیز اسلام ناب و درگیری شرک و توحید را ندارند، کمتر هزینهزا هستند و میتوانند دایره بیشتری از آحاد جامعه را شامل شوند.
🔺در میان بدیلهای گفتمانی همواره مطرح برای این هدف، میتوان به ملیگرایی، رفاه و پیشرفت، سرگرمی، بهروز بودن و غیره اشاره کرد که با وزن و اولویتهای مختلف، مورد تاکید طیفهای گوناگون نخبگان در لایههای اجتماعی متفاوتی قرار میگیرند تا بتوانند مردم را با نظام همراه کنند. طبعا بحث در اینجا پیرامون طرح این بدیلها در عرض گفتمان اسلام ناب است و نه در ذیل آن؛ چون اساسا جایگزینها برای این طرح میشوند تا لوازم هزینهزای گفتمان بالادستی را بر جامعه تحمیل نکنند و بتوان با حاشیه بیشتری مردم را راضی و همراه کرد.
🔺آیا این روش مصیب بوده و خواهد بود؟ به نظر میرسد برای فتح باب گفتگو پیرامون این چالش، باید مقداری بر 1) شرایط و 2) سازوکار تأثیر و تأثر گفتمان در جامعه تأمل نمود.
🔺تکاپوی گفتمان انقلاب اسلامی در جامعه ایران، هرچند به صورت رسمی از پاییز 41 آغاز شد، اما در خلاء متولد نشده بود. چه از سویی بر انباشتی از تراث شیعی با محوریت نهاد مرجعیت و تطورات شورانگیز آن از صفویه تا پهلوی دوم اتکاء داشت که خود جلودار عمده قیامهای معاصر ایران بود، از سوی دیگر به صورت طبیعی خود را در برابر معارضی مییافت که با نام تجدد وارد شده بود و در لایههای مختلف اجتماعی سیاست، نهادها و ساختارها، سبک زندگی، بینشها و در نهایت گرایشها دعوی راهبری اجتماعی داشت. تجدد یک پدیده حقیقتا تمدنی بود و تمامی لوازم ایده مدرنیته را می توانست با خود حمل کند.
🔺امام راحل و سایر علما در دهه 40، به خوبی، هرچند احتمالا اجمالی و با شدت و ضعف، این هجمه را درک میکردند. سیاست توانسته بود ریخت نهادی جامعه مسلمین را تغییر دهد، فرهنگ و سبک زندگی نیز به صورت واضحی با جریان سیاست تعاملی روشن داشتند. هجمه تمدنی نمیخواست و نمیتوانست فقط برخی ساحتهای جوامع هدف را تغییر دهد؛ هرچند به اقتضا و بسته به شرایط، در مثل ایران و ترکیه و مصر فرهنگ بیشتر تغییر میکرد و در مثل عراق و افغانستان سیاست.
🔺در این شرایط، امام راحل باید گفتمان خود را انتخاب میکرد. میتوانست مانند مشروطه به نوعی تجدد بومی را برگزیند، و یا مانند نهضت نفت بر لوازم توسعه کشور انگشت بگذارد، اما انتخاب او چیز دیگری بود، قیام لله و محوریت توحید در همه ساحتهای بشری؛ درگیری با حاق ایده تمدن جدید.
🔺هرچند این محوریت در بیان و اندیشه امام، در لوازم و امتدادهایش تفصیل یافت و صرفا تکرار کلمه الله نبود. ملیگرایی و استقلال در ماجرای کاپیتولاسیون، پیشرفت در انتقادهای پسینی از اصلاحات ارضی، فرهنگ در لایحه انجمنها و ... همه بسط آن اندیشه محوری بودند. کسی که با حرکت امام همراه بود، از طرح این لوازم چیزی غیر از همان اسلام در خطر است اولیه را نمی فهمید، همه در خدمت اسلام بودند.
🔺چرا این انتخاب امام بود؟ چون او با فطانت فهمیده بود فضای گفتمانی جامعه ایرانی در تمام لایهها به صورت نسبتا یکدستی پر بود و یا در حال پر شدن بود! گفتمان تجدد به مانند همه جوامع اسلامی، با سرعتی خیره کننده توانسته بود در اقشار و لایههای مختلف جامعه ایرانی نفوذ کند. زندگیها، به شدت و ضعف، با آن تنظیم شده بود و نظام ارزشی خود را تدریجا شکل میداد. یک ایده تمامیتخواه بود که باید در برابرش و به همان وزان، ایدهای تمامیتخواه قرار میگرفت. اگر ایده نهضت جزئینگر میبود، به نفع تمامیتخواهی ایده تجدد مصادره میشد، چون تجدد بود که میتوانست فضا را پر کند و جزءنگری معارضش را در خود هضم کند؛ همانگونه که در مشروطه، استبدادستیزی را در خود بلعید و سکولاریسم مدرن استبدادی پهلوی را بیرون داد و در نفت هم جبهه نیروهای سیاسی نهضت را از هم پاشاند و صحنه سیاسی کشور با قطبنمای جهانی، به سمت ابرقدرت جدید جهان، امریکا، چرخاند.
🔺در واقع ما در دهه 40، در موازنه گفتمانی نبودیم. جامعه ای که به محاق تمدنی رفته بود، اگر ایدهای حامل تمدن الهی برنمیگزید، قطعا شکستی بر سیاهه شکستهای معاصرش میافزود.
✍ بس فتنهها بزاید
تأملی در باب بسط گفتمان انقلاب اسلامی
۲ از ۳
🔺امام این را به صورت عجیبی در سال های دهه 20 فهمیده بود. فهمیده بود که تا زمانی که موازنه گفتمانی بین ایدههای شرک و توحید برقرار نشود، نمیتوان به شاخههای فرعی گفتمان تمسک نمود.
🔺تمدن جدید خود فتنه بود، به دلیل غلبه باطل، میتوانست حق و باطلهای پایین دست را مخلوط کند و در خدمت باطل بالادستی درآورد. برای عبور از فتنه نمیشد به پارهای از حق در دستان باطل تبدیل شد تا در نهایت با آن گفتمان مادی را تثبیت کند.
🔺اما نکته مهم، اگر نگوییم مهمتر، این بود که شرایط به گونهای پیش رفت که برای این ایدهٔ بدیل الهی، محمل عینی اجتماعی پدید آمد. واقعا جامعه ایرانی، فیالجمله پای کار ایده قیام للّه آمد و لوازم آن را پذیرفت؛ حکومت اسلامی را، استقلال را، شریعت را، مردمسالاری دینی را و نقشآفرینی عمومی برای ایده محوری انقلاب اسلامی را. دست الهی به گونهای دقیق توانست به نهضت فیضیه برکت دهد و مردم ایران را تا پیروزی انقلاب اسلامی حول ایده توحیدی به خروش وادارد.
🔺اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی، روح مادی عصر جدید، کماکان دست برتر تمدنی را در اختیار داشت. جامعه ایرانی هرچند گامی جهشی در حرکت به سمت تمدنی اسلامی برداشته بود، اما در ابتدای مسیر بود.
«انقلاب اسلامی که آمد، مثل مشتی به سینه مهاجم خورد ... در دورانِ اوّلِ انقلاب، شما ناگهان دیدید که مردم ما در ظرف مدّت کوتاهی، تغییرات اساسی در خُلقیّات خودشان احساس کردند: گذشت در بینِ مردم زیاد شد؛ آز و طمع کم شد؛ همکاری زیاد شد؛ گرایش به دین زیاد شد؛ اسراف کم شد؛ قناعت زیاد شد ... جوان به فکر فعّالیت و کار افتاد، دنبال تلاش رفت؛ ... شبه کارهایی که به صورت گیاه هرزی در زندگی اقتصادی مردم رشد پیدا کرده بود کم شد. این، مربوط به یکی دو سال اوّلِ انقلاب بود. این، مربوط به همان زمانی است که تلاشِ روزبهروز دشمن برای پاشیدن بذر اخلاقیّاتِ منفی متوقّف شده بود و یک گرایش و یک توجّه به اسلام پیش آمده بود. مجدّداً آن فرهنگ و اخلاق و آداب و خُلقیّات اسلامی که در خمیره مردم ما بود، در آنان زنده شد. البته عمیق نبود. عمق، آن زمانی پیدا میکند که روی موضوع، چند سالی کار شود. این فرصت پیش نیامد و آن تهاجم، بتدریج و به مرور، از سرگرفته شد. تهاجم، در اواسط دوران جنگ به وسیله ابزارهای تبلیغی و گفتارهای غلط و کجاندیشانه شروع شد و آن تهنشینها و رسوبهای ذهنی و روحی خود ما مردم هم در تأثیرگذاریاش مؤثّر بود. امّا باز حرارت جنگ، مانع بود، تا جنگ تمام شد. بعد از جنگ، این جبههٔ جدید، به شکل جدّی مشغول کار شد.»
🔺این توصیف رهبر انقلاب، اشاره به همان روح مادی عصر جدید است، که به سرعت با ابزارهای مختلف، جای خود را در محیط جدید باز میکند. اما محمل نفوذش، نقصان امر اجتماعی در فضای گفتمان انقلاب اسلامی است. به محض اتمام اجتماعیترین امر پس از انقلاب، یعنی دفاع مقدس، محمل نفوذ فرهنگ مهاجم با شتابی فزاینده فراهم شد.
🔺در همین فضا، بحث بدیلهای گفتمانی نیز با شدت بیشتری مطرح میشد. در جامعهای که هم در لایه نخبگان و هم تودههایش، تدریجا دچار فتنه میشد، درخواست گفتمانهای بدیل پررنگتر میشد. گفتمانهایی که بدیل بودند و هرچند هر یک به نحوی در ذیل کلانگفتمان انقلاب اسلامی قرار داشتند، اما طعم عوض کرده بودند و جبهه جدیدی برای خود یافته بودند. پیشرفتی که جزو گفتمان انقلاب بود، در حال بازتولید ضد انقلاب بود، آزادی که بخشی از شعار انقلاب بود، در حال بازتولید ضد انقلاب بود، حتی تدریجا عدالتخواهی که اساس انقلاب بود، به بستری نه برای اصلاح، بلکه دور کردن برخی از انقلاب بدل شد.
🔺چرا؟ چون انقلاب اسلامی محمل اجتماعی خود را واگذار کرده و هنوز بسط تمدنی بر مبنای ایده مرکزی خود نیافته بود. روی زمین و در عینیت جامعه، محملی برای جریان گفتمان، توسط آحاد مردم قابلیت لمس نداشت. مردمی که زمانی به نهیب امام به خیابان ریخته بودند و زمانی در پشت یا خطوط جبهه به نحوی مشغول بودند، اکنون مجالی برای نفوذ دادن گفتمان انقلاب در زندگی خود نمییافتند. پس رقیب، جایگزین می شد؛ چون صورت بندی تمدنی خود را کامل کرده بود.
✍ بس فتنهها بزاید
تأملی در باب بسط گفتمان انقلاب اسلامی
۳ از ۳
🔺در چنین خلائی، هر ایدهای که به نحوی یکی از لوازم تمدنی محسوب میشود، اگر اتصالش به ایده محوری قیام للّه به صورت گفتمانی و اثباتی در عینیت جامعه مشخص نباشد، به سرعت مصادره میشود. ایدههایی که به صورت معمول بخشی از گفتمان شما بودهاند، علیه شما قیام میکنند.
🔺مخاطبی که در اختیار تمدن جدید قرار گرفته است، به واسطه شاکله گفتمانی ذیل این تمدن، ایدههای جزئی شما را به دلخواه خود فهم، تفسیر و تبدیل میکند. در این شرایط، با مخاطب عادی با ذهنی خالی که اجمالا هوای نفسی هم دارد مواجه نیستیم. مخاطب البته در اینجا اعم از مسئولین و تودههای مردم است.
🔺دوباره گویا در شرایط دهه 40، باید ایده اصلی را تبدیل به ایده جمعی کنیم. در شرایطی که با تأکیدات درست رهبر انقلاب بر تبدیل ایران به الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت، در آستانه بسط چندبعدی انقلاب قرار گرفتهایم، باید رجوعی به محور وحدت گفتمان داشته باشیم.
🔺برای محوریت پیدا کردن اجتماعی ایده انقلاب اسلامی، باید جامعه در مجموع، محمل کنشگری فعالِ حول این ایده را بیابد. بسیاری از ایدههای بدیلی که برای همراه کردن مردم با نظام مطرح میشود، در همین مرحله با سویه تمدنی انقلاب دچار تناقض میشوند؛ چون اساسا قرار است صرفا نقش مخدر و یا ضربهگیر را ایفا کنند. اساسا قرار است مردم را از نقشآفرینی در نسبت با انقلاب دور کنند. آزموده شدن آحاد جامعه در سنجه ایمان، شرط اول و سنگ بنای شکل گیری تمدن توحیدی است.
🔺اینکه اگر مردم با ایدهٔ تهاجمی انقلاب اسلامی در قبال اسرائیل همراه نیستند، پس ملیگرایی آنان در برابر جنایات یهود نسبت به ایرانیان را مطرح کنیم،
یا اگر ایران پیشرفت نکرده است، در عوض اروپا و آمریکا هم خیلی جای علیه السلامی برای زندگی معمول بشر نیستند و آنان هم در مشکلات معمول اداره کشور دست و پا میزنند، در واقعا عمق بخشیدن به اصل تمنای مادی جامعهای است که دچار فتنه شده است.
🔺دچار فتنه شده، چون عقل فعال انقلاب اسلامی، بدنه میانی که مسئول بسط و عینیت بخشی به خطوط راهبردی است، نمیتواند محوریت عینی اجتماعی برای جهاد فی سبیل الله در برابر اسرائیل خلق کند و یا معنای زندگی انقلابی و خلق زیست شکوهمند دنیوی که در خدمت آخرت باشد را عینیت بخشد. این ناتوانی، وقتی به سراغ گفتمان جایگزین میرود شبهه را اوقع فی النفس می کند!
🔺درست است که ایده قیام لله، در سویه تمدنی خویش، تکخطی نیست و متفرع به فروعات مختلفی میشود، اما در شرایط فتنه گفتمانی، ما ناچاریم مجددا از محوریت مفهومی قیام لله آغاز کنیم و امر اجتماعی را با اتصالات روشن به این محوریت شکل دهیم.
🔹شاید بتوان گفت دعوت حضرات معصومین (ع) به ولایت در شرایط فتنهگون عصر حضور، به این دلیل باشد:
و من خطبة له (ع) (154) يذكر فيها فضائل أهل البيت عليهم السلام
وَ نَاظِرُ قَلْبِ اللَّبِيبِ بِهِ يُبْصِرُ أَمَدَهُ، وَ يَعْرِفُ غَوْرَهُ وَ نَجْدَهُ. دَاعٍ دَعَا، وَ رَاعٍ رَعَى، فَاسْتَجِيبُوا لِلدَّاعِي، وَ اتَّبِعُوا الرَّاعِيَ. قَدْ خَاضُوا بِحَارَ الْفِتَنِ، وَأَخَذُوا بِالْبِدَعِ دُونَ السُّنَنِ. وَأَرَزَ الْمُؤْمِنُونَ، وَ نَطَقَ الضَّالُّونَ الْمُكَذِّبُونَ. نَحْنُ الشِّعَارُ وَ الْأَصْحَابُ، وَ الْخَزَنَةُ وَ الْأَبْوَابُ؛ وَ لَاتُؤْتَى الْبُيُوتُ إِلَّا مِنْ أَبْوَابِهَا؛ فَمَنْ أَتَاهَا مِنْ غَيْرِ أَبْوَابِهَا سُمِّيَ سَارِقاً.
عاقل با چشم قلبش پايان كار را مىنگرد و پستى و بلنديهاى آن را تشخيص مىدهد. دعوت كننده حق (پيامبر صلى الله عليه و آله) دعوت خويش را به پايان رسانيد، و سرپرست و رهبر امّت (امام عليه السلام) به سرپرستى قيام نمود. دعوتكننده حق را اجابت كنيد و از امام و رهبرتان تبعيّت نماييد. (گروهى) در درياهاى فتنه فرو رفته، بدعتها را گرفته، و سنّتها را واگذاردند، مؤمنان كناره گرفتند (و سكوت اختيار كردند) و گمراهان و تكذيبكنندگان به سخن آمدند. ما محرم اسرار حق و ياران راستين و گنجينهها و درهاى علوم پيامبريم و هيچ كس به خانهها جز از در وارد نمىشود و كسى كه از غير در وارد گردد، سارق خوانده مىشود.
نفی و اثبات
✍ بس فتنهها بزاید تأملی در باب بسط گفتمان انقلاب اسلامی ۱ از ۳ 🔺همواره یکی از چالشهای جریان انقلا
ناظر به این یادداشت، جناب حجت الاسلام والمسلمین حیدری پور نقدی در کانالشون نوشتند که در ادامه خواهد آمد👇
هدایت شده از درنگ
ملاحظاتی بر یادداشت «بس فتنهها بزاید» آقای محمد طلایی
🖋 نوشته: عباس حیدری پور
1️⃣ از 3️⃣
درباره یادداشت آقای محمد طلایی به نام «بس فتنهها بزاید؛ تأملی در باب بسط گفتمان انقلاب اسلامی» که موضوع آن مناقشه در درستی به میان آمدن گفتمانهایی رقیقتر از گفتمان حاد و توحیدی انقلاب اسلامی به غرض جذب طیف خاکستری جامعه است، ملاحظاتی تقدیم میشود. اما باید به خاطر داشت این یادداشت علاوه بر اشراف بر جایگشتهای گفتمانی در جامعه ایران، حاوی مزایای چندی است:
✅ متفطن به این نکته است که گفتمانها هم اثباتاً و هم ثبوتاً با لحاظ شرائط خاص اجتماعی و حتی پسزمینه گستردهتر و پنهانتر شکل گیرند والّا تأثیر و کارآمدی خویش را از دست خواهند داد؛ آنچه در متن با عنوان دقیق نیازمندی به محمل خاص اجتماعی آمده است محاکات دیگری از همین مطلب است.
✅ در زمانه ما، تمدن غرب، تمدنی تمامیتخواه با صورتبندی کامل و برخوردار از روحی مادی است و به همین خاطر حریف قدر میطلبد و ازاینرو در تقابل هم باید نقطه توحد داشت و هم این نقطۀ توحدی قدرت کافی برای مواجهه گفتمانی با تمدن غرب را داشته باشد.
⚠️ملاحظات نیز در مقام نفی کلی و انکار اصلی نیست ولی معتقدم چون چنین ملاحظاتی را مطرح نکرده است، ممکن است دلالتها و لوازم رادیکالی را بیابد که با روح کلی اندیشه و سیره حرکت شیعی هماهنگ نباشد. ملاحظاتی که حتی ممکن است علیرغم پذیرش اصل سخن صاحب یادداشت، ما را مجبور سازد این سخن را بازسازی و بازآرایی کنیم.
اما ملاحظات: ⏬
1️⃣ اکنون و در زمانه ما تصویر شخصیت انسان ایرانی، از نگاه جهان اسلام، یک شیعی و بلکه شیعی سررشتهدار تحولات جهانی شیعیان و گروههای همسوی با ایشان است. اما با اندک مراجعهای به تاریخ مشاهده میشود که مسلمان ایرانی یک عنصر سنی به تمام معنا بوده است که حتی پیشتاز جریان علم در اهل سنت بوده است و بر فرهنگ عمومی اسلامیِ اکنون عالَم اهل سنت به همین مناسبت تاریخی اثرات جدی داشته است. اما چه شده است که سنی سررشتهدار فرهنگ جهان اسلام به یک عنصر شیعی بدل شده است؟ این چرخش مذهبی که آثار فرهنگی-تمدنی خاص خود را داشته است، نه یک چرخش یکباره و بلکه برخوردار از مسیرها و توقفگاههای میانی و بهواقع کاتالیزورهایی بوده است و عمده آنها هویت میانی صوفی سنی محب اهل بیت ع بوده است. با الهام از این نکته تاریخی یا مثالهای دیگری که میتوان در حوزه سایر فرهنگها و تمدنها پیدا نمود، باید متفطن شد که چرخشها و ایستادن در نقطه حاد هویتی یکباره روی نمیدهد و فرایندی تدریجی است. در مثال مرتبط با ایران نکته مهم مدخلیت جدی اهل بیت ع در مدیریت نسبی این امر است. گفتوگوهای علمی و فعال اهل بیت ع با عالمان اهل سنت با همین غرض انجام شده است و ایبسا در این گفتوگوها نقطه حاد هویتی شیعی یعنی امامت و ولایت در مرکز گفتوگو قرار نداشته است گرچه انذارها همواره وجود داشتهاند. معنای این سخن آن خواهد بود که برای پیشبرد امری ضرورتاً نیاز به طرح حادترین گفتمان نیست و سیره اهل بیت ع و بلکه روش و منش دینی هم چنین دلالتی ندارد. در اثبات این مدعا کافی است به منهاج قرآنی توجه کنیم:
2️⃣ از آنجا که توحید حادترین نقطه تمرکز اسلام است، علیالقاعده باید به توحید ناب در عمیقترین وجوه آن در متن قرآن کریم اشاره شده باشد و هیچ تنازلی رخ نداده باشد. بهویژه با عطف توجه به روایت منقول از حضرت امیر ع در نهج البلاغه(حکمت 237) که به طرق دیگر نیز از سایر اهل بیت ع هم نقل شده است که در آن سه گونه عبادت معرفی میشود و گونه برتر عبادت آزادگان در قبال دو گونه نازلتر عبادت بندگان و عبادت تجار برجسته میشود. در نگاه نخست و به حسب استنتاج اولیه نباید در قرآن دوگونه دیگر عبادت مورد تمرکز و تشویق و بهرهبرداری برای هدایت قرار گرفته باشد. با این همه نگاهی به آیات کریمه قرآن خلاف این انتظار را نمایش خواهد داد. در بسیاری از آیات هم خوف و هم طمع انسانی برای هدایت به کمک گرفته شده است یعنی هم تخویف از عذاب جهنم در کار است و هم تبشیر به پاداش الهی. به عبارت دیگر اصلاً چنین نیست که یکسره، آیات همگی حول عبادت آزادگان و متناسب با این مرتبه حاد و بسیار پیشرو سامان گرفته باشد. سرّ مطلب شاید در ماهیت انسان و فرایند تدریجی مورد نیاز برای هدایت و رشد او باشد و خصوصاً اینکه دار دنیا و تطورات آن نیز فرایندی تدریجی را میطلبد.
ادامه...🔰
@abbas_heidaripour
هدایت شده از درنگ
ملاحظاتی بر یادداشت «بس فتنهها بزاید» آقای محمد طلایی
🖋 نوشته: عباس حیدری پور
2️⃣ از 3️⃣
3️⃣ علاوه بر منطق «تدریج» و دعوت مرحلهای باید متوجه تنوعات فرهنگ عمومی جامعه و لایههای آن بود؛ امری که مواجهه چندلایه و ترکیبی را میطلبد. به عبارت دیگر با اینکه باید گفتمان حاد و حاق مدعای انقلابی و توحیدی توسط علمدار و هادی جامعه و رهبر آن همواره زنده نگه داشته شود اما این بدان معنا نیست که تنها با این لایه و این سطح به شکل بسیط و غیرمرکب جامعه مورد خطاب قرار بگیرد. چگونگی مواجهه اهل بیت ع با سؤال واحد و نیز آنچه درباره قرآن یادآوری شد توجه به همین امر را نشان میدهد؛ البته به زعم نویسنده یک نارسایی درباره ماهیت پدیده گفتمانی و چگونگی شکلگرفتن گفتمان میتواند باعث این تلقی شود که طرح گفتمان حاد به معنای طرد هرگونه منطق و گفتگوی رقیقتر است. نکته کلیدی برای حل مسئله توجه به امکان ذوبطون بودن «جملات و دعوات» است. اینکه در معارف دینی میتوان از جمله واحد مراتب مختلف توحیدی و بطون معنایی را به حسب مقام و موقف شنونده اخذ کرد باید نکتهای بس درسآموز داشته باشد. اگر طرح گفتمان واحد به معنای از کار انداختن هویت چندلایه و ذوبطون مفاد گفتمان باشد باید به صراحت گفت گفتمان ابزاری مناسب برای بسط منویات دینی نیست! گفتمان اگر هویت تأویلی را نداشته باشد اساساً لیاقت حمل معانی و معارف دینی و انقلابی را ندارد. بدینترتیب دعوای بر سر گفتمان مختار نه فقط دعوایی راهبردی بر سر انتخاب "این یا آن" مفاد گفتمانی بلکه دعوایی بر سر کیفیت طراحی گفتمان به معنای امکان لایهمندی مفاد گفتمانی است؛ در تاریخ اسلام گاه توحید چنان طرح شده است که به تکفیر انجامیده است و گاه دیگر چنان طرح شده که به هم آغوشی با شرک و کفر تن داده است. و حال آنکه راهبرد درست، میانه تشبیه مطلق و تنزیه مطلق است.
4️⃣ نکته جالب توجه در یادداشت پذیرش ضرورت وجود محمل اجتماعی برای سوار شدن گفتمان است. در این یادداشت ظاهراً گزینه و پیشنهادی به عنوان محمل اجتماعی امروزین ما برای سوارکردن حاق گفتمان انقلاب اسلامی وجود ندارد. و حال آنکه به نظر میرسد محمل اجتماعی خود نظام جمهوری اسلامی است و ساختن این چهره مستقر انقلاب؛ همان پدیدهای که با عنوان ساختن ایران از آن یاد میکنیم. اگر پیشرفت ایران کالبد تحقق مادی داشته باشد چنین مواجهاتی با گفتمانهایی پایینتر از گفتمان حاد نهضتی ضرورت چنین وضعی خواهد بود. به عبارت دیگر مسئله این است که آیا انقلاب اسلامی باید همچنان در چهرۀ نهضتی خود به پیش برود یا باید استقرار در چارچوب نظام هم بیابد؛ یعنی نوعی نظامسازی، ساختارسازی و حتی بروکراسی که مساس جدی با امر دنیوی پیدا خواهد کرد، هم در میان است. اگر این را بپذیریم باید گفتمان میانی هم وجود داشته باشد. خود ادبیات رهبر انقلاب در جایی که توصیه به سندنویسی و تحفظ بر سند میکند، جایی که رعایت انضباطهای بروکراتیک را خواستار میشود، همگی دال بر پذیرش این حالت میانی و گفتمانهای متناسب با این لایه است. مسئله این است که آیا اداره جمهوری اسلامی به مثابه یک شر گریزناپذیر در حال مهار گفتمان خود انقلاب اسلامی و ماهیت نهضتی آن است؟ یا نه این خود یک ظرفیت و فرصت است؟ اگر ظرفیت و فرصت است یعنی وارد مقام تفصیل شدهایم یعنی علاوه بر مقام سلب و نفی باید به مقام ایجاب ورود داشته باشیم و مقام ایجاب تفصیل میطلبد و این نقطه از گفتمانهای حاد قدری فاصله میگیرد نه بدین خاطر که ما از این گفتمان فاصله میگیریم و به آن پشت میکنیم بلکه ماهیت دنیا، انسان، روابط دنیوی و تدریج در آن و گونهگونی مخاطب چنین چیزی را اقتضاء میکند. پس تدریج و تفصیل و مقام اثبات لایههای میانی گفتمانی را میطلبد.
ادامه...🔰
@abbas_heidaripour
هدایت شده از درنگ
ملاحظاتی بر یادداشت «بس فتنهها بزاید» آقای محمد طلایی
🖋 نوشته: عباس حیدری پور
3️⃣ از 3️⃣
5️⃣ یکی از دغدغهها و بلکه استدلالات مرکزی نویسنده یادداشت این نگرانی است که اگر گفتمان رقیقتری در کار باشد این امر به خاطر هاضمه قدرتمند تمدن غربی و انصراف ذهنی مخاطبان گفتمانی ما باعث درغلطیدن ایشان به سویه کاملاً مادی میگردد و اثری از هویت انقلابی را نمیتوانند با این گفتمان در خود بازتعریف کنند. ازجمله نوشتهاند: «اگر ایده نهضت جزئینگر میبود، به نفع تمامیتخواهی ایده تجدد مصادره میشد، چون تجدد بود که میتوانست فضا را پر کند و جزءنگری معارضش را در خود هضم کند؛ همانگونه که در مشروطه، استبدادستیزی را در خود بلعید و سکولاریسم مدرن استبدادی پهلوی را بیرون داد.»؛
در مقام پاسخ به این دغدغه باید به دو نکته بسیار مهم توجه کرد:
📍اولاً- همانگونه که به درستی نویسنده متوجه است، قوت تمدنی غرب فقط از گفتمان مادی او برنمیخیزد بلکه به بسط تمدنیاش در ساحات مختلف زندگی بازمیگردد. ازاینرو باید گفت اگر ما وارد تفصیل نشویم و واقعاً سودای ساخت نظامی متفاوت را نداشته باشیم، صرف گفتمان حتی در فرض عدم برخورداری تمدن غرب از گفتمان و عدم معارضه در لایه گفتمانی با ما باعث نمیگردد امکان حرکت بلندمدت و راهوار را داشته باشیم. اینکه رهبر انقلاب بر ضرورت ساخت ایران به عنوان «الگو» توجه دادهاند به همین معناست. همین نقطه تمرکز ایشان باعث شده است که برخی استلزامات دغدغهمندان متمرکز بر صرف هویت نهضتی انقلاب در بزنگاههای تاریخی و حوادث جاری جهانی با فرمان ایشان همراه نگردد. صریحتر آنکه با اینکه گفتمان نیاز هرگونه عزیمت است اما از آنجا که حرکت و عزیمت مشکک است، پس از عزیمت و قیام اولیه، و در مقام تثبیت سنگر اول باید وارد ساخت شد و این خود نیازمند ایجاب و تفصیل است که لایهمندی گفتمانی را ضروری میسازد.
📍ثانیاً- هر گفتمان رقیقتری ضرورتاً تسلیم روح مادی تمدن غرب نمیگردد؛ زیرا هر امر میانی اگر به درستی طرح گردد، حاوی عناصر حق و روحی متعالی است که میتواند فرد مستقر در این لایه را دستگیر باشد؛ به عبارتی تسلیمشدن گفتمان میانی به روح تمدن غربی در شرائطی خواهد بود که فاقد هرگونه سویه متعالی و استعلایی باشد و حال آنکه اگر چنین باشد اصلا این گفتمان نه یک گفتمان میانی بلکه یک گفتمان منحط است. مثلاً گفتمان «رفاه و پیشرفت» یا «تفریح و سرگرمی» در بسیاری از تقریرهای تاریخ معاصر خویش حاوی سویه استعلایی نبوده است اما در مقابل رهبر انقلاب گفتمان«پیشرفت و عدالت» را مطرح کردهاند و این با اینکه یک گفتمان میانی است ولی حاوی عناصر استعلایی است و درعینحال در مقام تقریر تفصیلی حتی عنصر«پیشرفت» را با نگاهی خاص و مشتمل بر پیشرفت معنوی معرفی کردهاند. بهعبارت دیگر درصورت انتخاب گفتمان میانی درست این گفتمان نسبت به امر استعلایی لابشرط و تسلیم محض نیست بلکه با آن همسو و همآهنگ است و بدلزدن بدان چندان آسان نیست، زیرا طراحان این گفتمان در جامعه حاضرند و کنشگری دارند. نکته برتر اینکه حتی رهبر انقلاب نسبت به مصادره برخی گفتمانهای میانی بسیار دورتر از حاق گفتمان انقلابی را در دوران رهبری خویش را به نمایش گذاردهاند؛ مردمسالاری دینی درواقع انقلاب ماهیت شعارهای دموکراسیخواهانه دوران اصلاحات بود؛ نه به این معنا که ایشان این اندیشه را نداشته باشند بلکه وقتی شعار دموکراسی در دوران مذکور مطرح شد، ایشان هم بهعنوان عالیترین کنشگر جامعه ایرانی وارد شدند و در مقام تبیین و تفصیل و بعد صورتبخشی و بازسازی مجدد گفتمانی، مردمسالاری را برکشیدند. بدینترتیب باید توجه کرد که وقتی صحبت از گفتمان میشود، گفتمان تنها پدیده حاضر در میدان نبرد نیست بلکه هم کنشگران انقلابی در میداناند و هم اگر گفتمان میانی برخوردار از روح استعلایی باشد، این روح استعلایی آن را اقتضاءمند خواهد کرد و تسلیمش به روح تمدن غربی را آسان نخواهد ساخت. مسئله این است که اگر کنشگران جبهه انقلاب همهچیز را به گفتمان بسپارند، از عهده نبرد تمدنی با غرب برنخواهند آمد. گفتمان ابزاری برّا و پیشرو و پیشران است اما هیچگاه ابزار هرچقدر هم متعالی، همه معادلات را رقم نخواهد زد؛ دستکم زنده نگهداشتن گفتمان البته همراه با روح آن یک ضلع جدی کنشگری است؛ با اینکه إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ است ولی خواستهاند که حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَىٰ.
سخنان دیگری البته باقی است؛ باشد تا بهانهای دیگر.🔹
@abbas_heidaripour