به نام خدا
آشنایان بیگانه
«تحلیلی پیرامون دگرگونی نسلی»
محمد جواد استادی
پژوهشگر مطالعات فرهنگی
جوامع انسانی به دلیل وجود متغیرهای گوناگون پیوسته و بدون درنگ در حال تغییر و دگرگونی هستند. مسائل زیستمحیطی، فناوری، توسعه اندیشه، اقتصاد در بستر گذر زمان موجب میشوند که باثباتترین جوامع نیز خواسته یا ناخواسته دستخوش دگرگونی قرار گیرند. یکی از زمینههای بسیار مهم بروز و نمایان شدن تغییرات اجتماعی در تفاوت میان نسلها خود را نشان میدهد. به دلیل وجود متغیرهایی که بدانها اشاره گردید، هیچ جامعهای از تغییر گریزی ندارد و مقاومت در برابر تغییر موجب ایجاد گسست در میان بخشهای متنوع جامعه ازجمله گسست بیننسلی و در موارد جدیتر گسست دروننسلی میگردد. این دگرگونی تا بدانجا است که گاه تصور میکنیم با نسلی رودررو هستیم که ظاهراً میشناسیم ولی برایمان بیگانه هستند.
در این میان آنچه میتواند زمینه ایجاد چالش و آسیب برای جامعه را فراهم آورد، دگرگونیهای اجتماعی نیستند، بلکه بیبرنامگی، نبود کنترل و بیتفاوتی در برابر تغییرات است. آشکار است که انسجام هر نظام اجتماعی بر بنیاد ارزشهای مشترک و یا به عبارت بهتر گفتمان مرکزی آن جامعه است. تنها چیزی که میتواند پایداری، پویایی و حفظ یک نظام اجتماعی را تضمین نماید، توجه جدی به صیانت از گفتمان مرکزی جامعه است. این بدان معنی است که هیچگاه تحولات و دگرگونیهای اجتماعی نباید در گفتمان مرکزی جامعه تغییری ایجاد کند. آشکار است که شیوه هویدا کردن گفتمان مرکزی در پی تغییرات مورد اشاره دگرگون خواهد شد، ولی بنیاد و مبنای معرفتی گفتمان هیچگاه متحول نمیگردد. بهعنوانمثال اسلام بهعنوان بنیاد گفتمان مرکزی جمهوری اسلامی در نظر گرفته شده است. پرواضح است که ارزشهای شالودهای اسلام هیچگاه با تغییرات زمانه تغییر نمیکند، ولی شیوه بروز و طرح آن دچار تغییر میگردد.
پس در اینجا برجستهترین نکته این است که سیاستگذاران و کارگزاران هر نظام اجتماعی افزون بر توجه به اصل قطعیت دگرگونی اجتماعی، نسبت به حفظ و تقویت گفتمان مرکزی مورد نظر خویش اهتمام ورزند. بهطورمعمول در مواردی که پس از شکل گرفتن دگرگونیهای اجتماعی و بهویژه تغییرات نسلی با مشکل و چالش مواجه میشویم، آنجایی است که نتوانستهایم گفتمان مرکزی خویش را حاکم نماییم. مسئله مهم این است که هیچگاه نباید دچار خطای راهبردی تغییر گفتمان در اثر تغییر اجتماعی شویم، بلکه آنچه باید در نظر گرفته شود هماهنگی تغییرات اجتماعی با گفتمان مرکزی مورد نظر است.
نسلی که امروز در دهه هشتاد و نود با آنها روبرو هستیم، نسلی هستند که بهشدت و با سرعتی بیش از نسلهای دیگر در معرض تغییرات اجتماعی بودهاند. میدانیم که سرعت دگرگونی جهان اکنون به دلایل گوناگون بیش از هر زمان دیگر است و بهطور طبیعی نسلهای کنونی نیز در معرض سنگینترین تحولات اجتماعی قرار دارند. یکی از آسیبهای بزرگ فرهنگی در ایران نبود پایش و توجه جدی به منحنی دگرگونیهای فرهنگی در نسلهای اخیر بوده است. به دیگر سخن، بدون رصد و در نظر گرفتن سیر تغییرات نسلی بهویژه در بیست سال پسین، امکان سیاستگذاری فرهنگی کارآمد برای نسلهای پیش رو وجود نخواهد داشت. تصور کنید در زمینههایی مانند فرهنگ عمومی، اساساً چه توجهی به نسل مورد اشاره شده است و یا چه رویکردهای آیندهنگر و آیندهپژوهانهای را در برنامهریزیها در نظر گرفتهایم؟ چگونه پهنههای برجستهای چون ارتباطات، آموزش، سرگرمی و مواردی ازایندست را مطابق نسل جدید این دههها مورد بررسی قرار دادهایم؟ چند پروژه کلان بررسی مصرف فرهنگی و بررسی تغییرات زمینهای آن تاکنون انجام شده است؟ آیا بدون دست یافتن و دقت در این دگرگونیها میتوان نسل کنونی را در جهت ارتقای سرمایه اجتماعی به کار گرفت؟
نکته مهمتر این است که تا چه میزان برای پاسداری از گفتمان مرکزی خویش که همان اسلام سیاسی است کوشیدهایم؟ چه اندازه توانستهایم تصویر درستی از دال مرکزی جمهوری اسلامی در اذهان این نوجوانان ایجاد کنیم و جهانبینی ایشان را بر بنیاد این گفتمان سامان دهیم؟ آشکار است چنانچه در سطرهای نخست اشاره شد بدون تقویت این گفتمان در اذهان نسلهای دگرگونشده نمیتوان در جهت تقویت انسجام اجتماعی حرکت کرد.
خوشبختانه به دلیل بنیاد هویت دینی جامعه ایرانی و پیوند ژرف اسلام با حافظه تاریخی، شاید ما در کمترین وضعیت خطر نسبت به کشورهای بیبنیاد اعتقادی و فرهنگی قرار داشته باشیم، ولی آشکار است که امروز باید سیاستورزان و کارگزاران، بیش از هر زمان دیگری نسبت به در نظر گرفتن دگرگونیهای نسلی توجه کرده و نسبت به ترویج گفتمان مرکزی به زبان نسلهای امروزین کوشش نمایند.
نظام سلطه جهانی همواره سمت و سویی استعماری و استبدادی داشته است. طراحی، چینش و چگونگی فرایندهای گوناگون برآمده از نظم جهانی امروزین در مسیر ترویج و تثبیت نظام سرمایهداری و گسترش رویکردهای مادهانگار بوده است. بر این بنیاد به صورت طبیعی هر حرکت، جنبش و کوششی که در این مسیر خللی ایجاد کند و طرحی تازه و ناسازگار اهداف نظام سرمایهداری و رویکردهای انسان مادی ارائه نماید، با مخالفت جدی قدرتهای مادی روبهرو خواهد شد.
به صورت کلی پس از رنسانس، قدرتهای جهانی کوشیدند تا با به حاشیه راندن دین و ارزشهای برآمده از آن نوعی یکپارچهسازی در نگرش و حرکت نظام اجتماعی ایجاد نمایند تا با ترویج مساله «مصرف» به نیرو گرفتن «سرمایه» کمک کنند.
ارزشهای مشترک دینی به دلیل آنکه به صورت کلی بر پنداره اصول الهی بنا شدهاند و حداقل در رویکرد اخلاقی اشتراکاتی دارند، همواره زمینهساز شکلگیری جهانی بهتر، اخلاقیتر و مبتنی بر انسان الهی هستند. مبارزه با هر رویکرد دینی که سودای حکمرانی داشته و به دنبال نقشآفرینی دین و آموزههای دینی در این فضا بوده، دستور کار نظام استبدادی و استعماری قرار گرفت.
اسلام به دلیل جامع و کامل بودن خویش در بنیادهای معرفتی، روشمندی و غایتمندی همواره به دنبال ارائه طرح برای زیست انسان چه در ابعاد مادی و چه بخشهای معنوی بوده است. بر این بنیاد است که نگرههای اسلامی همواره کوشش میکنند تا بتوانند برای نیازهای انسان معاصر پاسخی مناسب داشته و او را به غایت فرجامین خویش رهنمون سازند. مروری بر تاریخ تحولات اجتماعی معاصر بهخوبی نشان میدهد که جنبشهای اسلامی همواره و در هرجایی که طرح گردیدهاند با استقبال روبرو شده و زمینه تحول و دگرگونی را فراهم آوردهاند.
قدرت و قوت پندارههای اسلامی تا بدانجا است که این رویکردها حتی بر گروههای آزادیخواهی که مسلمان نیستند اثربخش بوده و انگیزهای برای حرکات آزادیخواهانه و ظلمستیزانه ایشان گردیده است. ولی مسئله این است که تنها زمانی میتوان در برای این نظم جهانی سودمحور ایستادگی نمود و در نهایت آن را کنار زد که همه نیروهای و جبهههای مخالف وضع موجود در راستای هدفی مشترک کنار یکدیگر قرارگرفته و با بهرهکشی موجود نظام سلطه به مبارزه برخیزند.
برپایی یک جریان قدرتمند در برابر تفکر مادی کنونی، نیازمند اتحادی استوار و پایدار میان جریانهای گوناگون آزادیخواهانه است. اتفاقاً دشمن بهخوبی این مسئله را دریافت نموده و تمرکز خویش را بر گسست و اختلافافکنی میان گروههایی قرار داده است که بالقوه میتوانند در مسیر مبارزه با استبداد حرکت نمایند.
امت بزرگ اسلامی نخستین دشمن ابرقدرتهای جهانی است و همه اضطراب ایشان از ساخت یافتن امت واحده است. آشکار است که اگر جوامع گوناگون اسلامی بر بنیاد اشتراکات و هدف غایی مشترک خویش که دستیابی به سعادت است کنار یکدیگر جمع گردند به خطری بزرگ برای سرمایهداران بدل خواهند شد. آشکار است که شکل گرفتن امت واحده اسلامی خود زمینه جذب دیگر آزادیخواهان حتی غیرمسلمان در جهت مبارزه با سرمایهداری جهانی خواهد شد.
درواقع هفته وحدت اسلامی، کنشی نمادین در جهت نشان دادن اهمیت مسئله تمرکز بر اشتراکات است تا به مرور زمینه تحقق جامعه آرمانی بر بنیاد ارزشهای والای فطری را فراهم سازد.
به نام خدا
زیست انسان به عنوان یک موجود اجتماعی در گرو تعاملات، ارتباطات و نظم دادن به روابط اجتماعی اش است. روشن است که همه موجودات نیازهایی دارند که باید برطرف شود. به طور طبیعی اعتبار و ارزش یک نظام اجتماعی و برتری آن نسبت به دیگر نظام های اجتماعی در این است که تا چه اندازه از قدرت بر طرف کردن نیازهای پیشرفته تر و پیچیده تر برخوردار است. بر این بنیاد می توان گفت تفاوت موجودات به تفاوت سطح نیازهایشان بازمی گردد. انسان به عنوان پیچیده ترین موجود در زمین، شبکه بسیار پیچیده تری از نیازها را نسبت به دیگر موجودات دارد که باید برای تأمین آن ها برنامه ریزی کند. از طرفی این نیازها به قدری پیچیده است که هر فردی به تنهایی نمی تواند آن ها را برطرف سازد و نیازمند همکاری و تعامل با دیگران برای رفع آن هاست. براین ا ساس است که انسان ها گرد هم جمع می شوند و جوامعی را شکل می دهند. جوامع گوناگون نیز در کنار یکدیگر کوشش می کنند اهداف و آرمان هایی را که بر پایه نیازهایشان تعریف کرده اند با همکاری و هم فکری با یکدیگر به نتیجه برسانند.
آشکار است که هر نظام اجتماعی بر بنیاد ارزش ها و اصولی مشخص شکل می گیرد و این اصول راهبرد جامعه را مشخص می کند. جامعه می کوشد از همه ساختارهای خویش برای تحقق این ارزش ها استفاده کند، بدین معنی که کارگزاران نظام های اجتماعی مبتنی بر ارزش ها اهداف را پیش بینی و بر پایه اهداف، برنامه هایی را در نظر می گیرند تا عملیاتی شوند. به طور مشخص همه اجزای یک جامعه باید بر اساس این برنامه ها نقش هایی را تعریف کنند که ارزش ها را محقق سازد.از این رو باید گفت که حکومت کلیت هماهنگ کردن نقش ها را در راستای تحقق نظام ارزشی مد نظر بر عهده دارد. در کشور ما یک نظام اسلامی شکل گرفته است و حکومتی به نام جمهوری اسلامی روی کار است که تلاش می کند نظام ارزش های اسلامی را در جامعه حاکم کند. این بدین معناست که حاکمیت باید بتواند گفتمانی اسلامی را به عنوان گفتمان مشترک و مورد توافق در جامعه ایجاد کند و به گونه ای عمل کند که همه بخش های متنوع و نقش های اجتماعی گوناگون در جهت گفتمان مشترک حرکت کنند.
اگر در یک نظام اجتماعی، بخشی از جامعه یا تعدادی از نقش های خاص در جهت ارزش های غالب حرکت نکنند، یا به نوعی با نظام ارزش ها ضدیت داشته باشند، این مسئله منجر به نوعی کژکارکردی اجتماعی خواهد شد.
در نظام اجتماعی اگر یکی از بخش ها به درستی به نقش های خود عمل نکند، کل نظام اجتماعی دچار آسیب و در نتیجه سرمایه اجتماعی دچار اخلال می شود و نتیجه این می شود که کل اعضای اجتماعی دچار اخلال و بحران می شوند و در نهایت ارزش ها محقق نخواهند شد.
یکی از گروه هایی که در مسیر تقویت و غلبه گفتمان حرکت می کند گروه هنرمندان است. هنر و هنرمندان بیش از سایر نقش ها در شکل گیری گفتمان غالب جامعه ایفای نقش می کنند. گفتمان مرکزی جمهوری اسلامی انقلاب اسلامی است. اگر بخواهیم جامعه ایرانی به آرمان هایش برسد باید گفتمان انقلاب اسلامی محقق شود. اینکه مرحوم امام خمینی «ره» درباره انسان فرهنگی صحبت می کنند و می گویند هدف ما این است که انسان فرهنگی و الهی را جایگزین انسان مادی کنیم در واقع درباره بنیاد انقلاب اسلامی سخن می گویند.
برای اینکه این گفتمان در بین آحاد جامعه گفتمان غالب شود، بهترین زبان، زبان هنر است. برای اینکه ابعاد دینی، فرهنگی و ایدئولوژی در جامعه فراگیر شود، نیازمند یک زبان غیر مستقیم و کارا و تأثیر گذار هستیم و آن زبان، زبان هنر است. هنرمندان وظیفه دارند که گفتمان انقلاب اسلامی را در اندیشه ها و قلب آحاد ملت درونی سازند و در واقع ایشان را اقناع کنند. به عبارت دیگر می توان گفت زبان هنر، مفاهیم انتزاعی را درونی و ملموس می کند. هنر جمهوری اسلامی باید بتواند گفتمان انقلاب اسلامی و شعارهای اصلی آن را در جامعه عمومی و نهادینه کند. بر این بنیاد می توان گفت مهم ترین رکن تقویت گفتمانی در جمهوری اسلامی هنر و هنرمندان هستند.